آخرين به روز آوري سايت چهارشنبه ۲۴ مهرماه ۱۳۹۸

اربعین آمد و اشگم ز بصر می آید گوییا زینب محزون ز سفر می آید .. باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست کز اسیران ره شام خبر می آید



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد...


هفت و هزارش گرو است
كنايه از بدهكاري شخص است

دليل بزرگداشت اربعين و واکاوی پرسش ‌هایی درباره این روز


.


شور حسینی با شعور و آگاهی - استاد علی اکبر جعفری


.


صداي ماندگار - ديه ولايتمون مثل اون قديما نيست - صداي دلنشين استاد محمدعلي سعيدي

بي هُمزبون ، عنوان شعر محلي گلپايگاني ، سروده و با صداي دلچسب استاد محمد علي سعيدي ، شاعر توانمند شهرمان كه در سال 1380 اجرا گرديده است . نكات قابل توجه اين سروده زيبا ، لهجه و گويش واقعي مردم شهر در دهه هاي گذشته ، اشاره به اصطلاحات و ضرب المثلهاي محلي ، يادآوري آنچه در گذشته وجود داشته و ديگر اثري از آن نيست و از همه مهمتر زنده نگه داشتن فرهنگ عامه شهر و اشاره به محصولات معروف هر منطقه و ناحيه است و يك اثر منحصر به فرد را در اين سروده خواهيد شنيد . حتما بشنويد











بازهم: علی، امیر مؤمنان

در این نوشته ی کوتاه قصد ندارم تا مطلب را بسط داده، به انواع روایات و نقل های پیرامون واقعه ی بس بزرگ غدیر بپردازم. از سویی موضوع غدیر – غدیر خُمّ – از جمله «حقایق ثابته » ای است که هر گونه ستیزه گری بیانی و استدلالی را از سوی هر کس و با هر آبشخور فکری، اعتقادی و پای بند به هر مسلک و مذهب باشد؛ از بس روشن است، همه و همه را واپس می زند. زیرا واقعه ی غدیر « اظهرُ منَ الشَمس » است و اُمّت اسلامی – اهل سنّت و تشیّع – بر صحّت آن اجماع دارند. و « حدیث غدیر » به جایگاهی از درستی و تواتر و قوّت سند رسیده که هرگز نیازمند اِثبات اِثبات کننده و پذیرش تأیید کننده نمی باشد.

محمّدحسن توکّل گلپایگانی

                                              بازهم: علی، امیر مؤمنان


« یا ایَّها الّرسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِنْ رَبِّک »
      

 دریغ است از علیّ، مولی الموحّدین، که درود خدا بر او باد، گفتن و نوشتن امّا یادی از رخداد جهت دهنده و تاریخ ساز « غدیر » نکردن.
      در این نوشته ی کوتاه قصد ندارم تا مطلب را بسط داده، به انواع روایات و نقل های پیرامون واقعه ی بس بزرگ غدیر بپردازم. از سویی موضوع غدیر – غدیر خُمّ – از جمله «حقایق ثابته » ای است که هر گونه ستیزه گری بیانی و استدلالی را از سوی هر کس و با هر آبشخور فکری، اعتقادی و پای بند به هر مسلک و مذهب باشد؛ از بس روشن است، همه و همه را واپس می زند. زیرا واقعه ی غدیر « اظهرُ منَ الشَمس » است و اُمّت اسلامی – اهل سنّت و تشیّع – بر صحّت آن اجماع دارند. و « حدیث غدیر » به جایگاهی از درستی و تواتر و قوّت سند رسیده که هرگز نیازمند اِثبات اِثبات کننده و پذیرش تأیید کننده نمی باشد. طبری در کتابِ « الولایة فی طُرق حدیث الغدیر »، حدیث غدیر را از فزون بر 70 تن از اصحاب پیامبر روایت می کند که می توان گفت : چندین مرتبه بالاتر از حدِّ « تواتر » ( صدور و ثبوت قطعی ) است. علاء الدّین سمنانی در « العُروة الوثقی » می نویسد: « این حدیثی است که همگان بر صحّت آن متّفق القول اند ». حافظ ابوعبداللّه الکنجی شافعی در « کفایة الطالب » می آورد: این حدیث مشهور حسن است که افراد ثقه آن را روایت کرده اند.  شافعی می گوید: از عبارت « من کُنتُ مولاه ... » رسول خدا « ولای اسلام » را اراده کرده است.  استاد و محقّق معروف جهان سنّت، عبداللّه علایلی در 18 ذیحجّه 1380 هد.ق از رادیو لبنان، که به مناسبت واقعه ی غدیر سخن می گوید، با صراحت بیان می دارد: راستی را عید غدیر جزئی از اسلام است. هر کس آن را انکار نماید، خود اسلام را انکار نموده است. ضیاء الدین بَقلی آن را از احادیث متواتر مفیدِ علم می داند.  این ها تنها نمونه ای بود از دیدگاه و بیان بزرگان اهل قلم و پژوهش سنّت. عمر خطاب به گفته ی حافظ دار قُطنی، با صراحت گفت: « این (علی) مولای من و مولای هر مؤمنی است. و کسی را که علی مولای او نباشد، مؤمن نیست». راغب اصفهانی در «المحاضرات» خود می نویسد: عمر خطاب گفت: سوگند خدای را ای فرزندان عبدالمطلب، قطعاً « علی » در میان شما به این امر( خلافت ) از من و ابوبکر سزاوارتر است. زمانی به عمر گفته می شود: تو با « علی » به گونه ای برخورد می کنی که با هیچ یک از صحابه ی رسول خدا این برخورد را نداری. پاسخ می دهد: « اِنَّه مَولای». حقیقتاً او مولای من است. 
      به همین صورت درگذر قرن ها مردان علمی، کلامی، فلسفی و پژوهشی تاریخی شیعه در آثار و نوشته های گران سنگ خود از «رخداد سترگ غدیر» به تفصیل سخن گفته و نوشته اند. نمونه را ابوریحان بیرونی، این دانشی مرد منجم و ریاضی دان بزرگ در « الآثار الباقیه »، ابونصر فارابی، فیلسوف شیعه، از واقعه ی غدیر نوشته اند. بوعلی سینا، پزشک و فیلسوف در کتاب « شفا » « نصّ غدیر » را طرح کرده، و خواجه نصیر طوسی در مبحث پنجم « تجرید الاعتقاد » به بحث پیرامون « غدیر» پرداخته است. هر یک از عالمان برجسته و استوانه های فکری تشیّع چون: شیخ مفید در کتاب « مجالس » و دیگر آثار خود، شیخ کلینی، سیّد مرتضی علم الهدی ، شیخ الطّائفه محمّد بن حسن طوسی، میرحامد حسین هندی در « عبقات الانوار »،  مجتهد اکبر سیّد محسن امین در « فی رحاب اهل البیت »، سیّد شرف الدّین در « المراجعات » و « النّصّ و الاجتهاد » و علّامه امینی، این پژوهشگر خستگی ناپذیر در کتاب ارجمند « الغدیر » هر یک از حضرت امیر (ع) و واقعه ی تاریخی و سرنوشت ساز « غدیر خم » گفته ونوشته اند. آن هم با اَسناد برگرفته از کتب و صحاح بزرگان موثّق اهل سنّت . این شیوه ی همیشگی عالمان بزرگِ برخوردار از « شرح صدر توحیدی قرآن و اهل بیت» و دل سوختگان « شریعت محمّدی » از آغاز تا امروز بوده و هست. به گونه ای که تمامی استعداد علمی و پژوهشی و نیروی ایمانی و اعتقادی و صداقت و صراحت بیانی خویش را به کار گرفته و می گیرند تا « کوثر رسالت محمّدی » را آن گونه که در اصل بوده؛ بنمایند: آموزه های قرآن و پیامبر(ص). و از جمله است: موضوع غدیر خمّ.

نتیجه تصویری برای غدیر

 


       به هر روی رسول خدا (ص) از همان نخستین گام رسالت و گرفتن وحی، و در آغاز راه هم به فراست و تدبیر و آینده نگری که بزرگ انسان کمال یافته ای چون او را ویژه است، هم به دلیل پیوند تنگاتنگ با آسمان و وحی؛ سه مقوله ی در پیوسته با اصل رسالت توحیدی را پی می گیرد و در هر فرصت و شرایط و با قاطعیّت و صداقت پیامبرانه آموزش می دهد.
       مورد نخست: به اختیار گرفتن تربیت علی، فرزند ابوطالب، زاده ی کعبه. آری! علی « رَبیب النبیّ » است: تربیت یافته ی پیامبر.
       آری! تقدیر این گونه رقم خورده است. تصادف هم نیست که « اللّه » خواسته است. آخرین پیام آور الهی و نخستین امام پس از او، یعنی که: « نبوّت» و « امامت» در پیوسته و پا به پای هم رشد می یابند. زیرا این « شجره ی طیّبه » از عصر بعثت تا دوازده نسل ( امامت ) به تعبیری، و تا همیشه ی زمان به بیان دیگری باید پیشوائی جامعه ی بشری را در دست گیرد و راه راست هدایت توحیدی را در هر شرایط و زمین و زمان بنماید.
       بنابراین فاطمه دختر اسد؛ مادر علیّ (ع) چنانچه در کتاب « اَغانی» می خوانیم نخستین زن هاشمی است که با مردی هاشمی وصلت نموده است. محمّد بن عبداللّه که مادر را از دست داده است چنانچه پدر را از همان دوران کودکی در خانه ی ابوطالب و در کنار دیگر فرزندانش زیست می کند. فاطمه، همسر ابوطالب و مادر علی (ع)، پرورش حضرت محمّد (ص) را به عهده می گیرد. او را بر فرزندان خویش در نیک پروری ترجیح می دهد. و محمّد (ص) او را « مادر » می نامد و می خواند. فاطمه در عهد رسول خدا (ص) از جایگاه والای ایمانی برخوردار بود و از سبقت گیرندگان در پذیرش اسلام است. به مدینه هجرت کرد. چون وفات یافت، پیامبر او را در پیراهن خویش پیچید و پیش از به خاک سپردن در قبر او خوابید و با این بیان برای او آمرزش طلبید: « اللّهم اغفر لِاُمّی فاطمة بنت اَسد ». عمر خطاب سبب این همه عنایت را پرسید. رسول خدا (ص) پاسخ دادند: این زن، مادر من است پس از مادری که مرا به دنیا آورد... او بهترین خلق خدا پس از ابوطالب در نیک روشی با من بود.
      روی دیگر سخن .دست خدا و تقدیر در کار است و تربیت، آن چنانچه می خواهد و می پسندد و باید باشد. این بار علی (ع) به خانه محمّد (ص) پا می گذارد. اکنون پیش از بعثت است. و محمّد، پدر است « امام » را و خدیجه « مادر» می باشد. ابوطالب عیالمند است. محمّد (ص) به عمویش عباس پیشنهاد می کند تا نزد ابوطالب روند، بل بتوانند از بار سنگین زندگی او بکاهند.  عباس پذیرفت. آن دو نزد ابوطالب آمده و مطلب خود را گفتند. ابوطالب قبول کرده و بیان داشت: عقیل را برای من واگذارید. حضرت محمّد ، علّی را برای خود برگزید. از این زمان تا هنگام بعثت ، علی (ع) در کنار آن حضرت بود تا که خداوند او را به پیامبری برگزید. بنابراین علّی از همان کودکی با خلق و خوی نبوّت دمساز می گردد. در حضانت پیامبر قرار می گیرد: جایگاه رفت و آمد فرشتگان. محمّد که خود « رحمت » است جهانیان را و شهرت یافته به « امین»؛ عظمت اخلاقی اش در اندازه ای است که خدایش بر آن دست مریزاد گوید: « اِنّک لَعَلی خُلُقٍ عظیم » و علّی در کنار نبوّت طاهره و انسانیت در اوج زیست می کند. عطر حق و عدالت را می بوید. تمام حرکات و رفتار پیامبر را رصد می نماید و مغناطیس وار برجستگی های رفتاری آن پیامبر اعظم را جذب می کند. در این خانه ی وحی که محمّد پدر است و خدیجه مادر؛ مکتب: انسانیّت در اوج. علی تمامی ویژگی های والای یک « انسان تمام » را چونانکه نوش می نیوشد. و در نهایت و با این پرورش نبوی، « امامت اُمّت » را « امین » می گردد و « ربّانی اُمّت »  می شود. نقل است که ابوبکر، خطاب به علی فرزند ابوطالب گفت: « اَنتَ اَمینُ هذه الاُمة »  . برای گستره ی سخن در این مورد به کتاب های مربوط و از جمله خطبه ی 190 نهج البلاغه رجوع شود که آن حضرت پیوند تربیتی و زیستی خویش با رسول خدا را به روشنی بیان می کند.

نتیجه تصویری برای خانه پیامبر
      مورد دوم که پیامبر اعظم – درود خدا بر او و عترت مطهّرش باد -  در پیوسته و بی هیچ گسستگی یا کوتاهی، هم طراز با آیات وحی پی می گیرد و چونانکه ابلاغ آیات قرآن تلاش می نماید و تمامی نیروی فکری، جسمی، بیانی، عاطفی و ارتباطیِ... خویش را به کار می گیرد تا این وظیفه ی بس سنگین و کمرشکن را در هر فرصت و شرایط ادامه دهد. تا پا به پای آموزش های قرآنی و عینیّت بخشیدن به آموزه ها، « قرآن ناطقی » را بپرورد: « امام » . از سویی سرنوشت وحی به او می نماید که ضرورت دارد تا این « مَعْلََْم طریق » در نسل سلسله ی انبیای الهی باشد، از آدم تا خاتم: محمّد بن عبداللّه (ص). این جاست که « اهل بیت رسول » مطرح می گردد. زیرا تنها دست پرورده ی محمّد و وحی: « علی »، کفایت نمی کند. « عترت رسول » باید در وجدان برهنه ی نسل امروز دوره ی رسالت و نسل فردای امامت، جایگزین هر موضوع دیگر گردد. امّت نیز می بایست « ولیوال علیاً من بعدی» را با فراست و پایداری و ایمان پی گیرد. حرامیان راه و دزدان طریق را نیک بشناسد. مباد که با جلوه دادن « پوستین وارونه ی اسلام و قرآن»؛ بنا به بیان حضرت امیر در نهج البلاغه ، هرم اندیشه ی توحیدی قرآن را دگر سازند و میراث را گوی وار به یکدیگر پاس دهند . پس بایسته است که « ولْیَقتدی بالاَئمةِ مِن بَعدی » را تا دوازده نسل از « عترتی » که « خُلِقوا من طینتی » هستند و « رُزقوا فهماً و علماً » ویژگی سرشتی آنان است، این امّت توحیدی برادر پی گیرد. این تعهّدی بود که رسول اعظم اسلام، در گذار 22 سال انجام داده، و به بهترین شیوه ی ممکن ابلاغ نموده، و در نتیجه حقیقت طلبانِ درست درون (صادق) درباره ی این دو پیام بزرگ و سرنوشت ساز، به میزان آیات وحی به باوری یقینی رسیده اند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار و ...
      دیگران هم این ره نمودهای پیامبرانه را در هر زمان و شرایط از رسول خدا شنیده اند و حجّت بر آنها چیره نموده است. دارقطنی در « الفضائل » از مَعقل بن یسار نقل می کند که گفت: شنیدم ابوبکر بیان کرد: علی فرزند ابوطالب، « عترت » رسول اللّه است. یعنی: کسی است که پیامبر [مردم] را بر تمسّک به آنها و چنگ در زدن بر هدایت گری شان برمی انگیخت: زیرا آنان « ستارگان هدایت » اند. هر آن کس که، آنان را پیشوا گیرد (مَنِ اقتدی بِهم)، هدایت می یابد»  این مطلبی است بسیار روشن، زیرا همگان از رسول خدا (ص) شنیده اند که: اگر اِمارت پس از مرا به علی واگذارید، و می دانم که این کار را نمی کنید؛ علی را هدایت گرِ راه یافته می یابید  ! زیرا به بیان امام رضا (ع) : « امامت است که زمام دین و نظام مسلمین می باشد» نه جز آن با هر نام و عنوان، چون: محمّد و علی و دیگر امام های [معصوم] افضل خلقند  . و از سویی « ولایت علی» مکتوب در تمامی صُحُف انبیاء می باشد  . و در بیان پیامبر است که: خدای بزرگ با من درباره ی « علی » پیمانی را در میان گذارد. گفتم: پروردگارا بیش مرا روشن کن. فرمود: گوش فرا ده . گفتم: آماده ی دریافت پیامم. فرمود: راستی را که « علی » پرچم هدایت است. « امام » اولیای من می باشد. فروغ است آن کس را که مرا فرمان برد. او « واژه »ای است که پرواپیشگان برگزیده اند ( الزمتها المتقین ). هر که او را دوست بدارد، مرا دوست داشته، و دشمن او با من کینه ورزیده است. پس [یا محمد ] او را به این پیام مژده در ده. پس آنگاه علی آمد و او را بشارت دادم.

نتیجه تصویری برای غدیر
      به هر روی زمان می گذرد. پیامبر بزرگ اسلام در کار است و تلاش پیوسته ی شب و روزی و ابلاغ پیام. پیامی به گستره ی زمین و زمان. زیرا با رجعت حضرت محمّد به سوی « اللّه » ( وفات)، وحی آسمانی می گسلد. بنابراین رسول خدا باید کار را تمام کند. برای این امر موظّف می گردد تا این بار و بی پرده؛ فرا روی جمع و جامعه، زن و مرد، صحابی و جز آن، مردم شهرنشین و صحراگرد و قبایل گوناگون اطراف و اهالی مکّه و مدینه و شهرهای دور و نزدیک، از موافق صادق مؤمن تا مخالفِ ناراست توطئه گر و منافق چندین چهره ی باری به هر جهت و همه و همه ... به شمار هزاران هزار نفر، پیام نوینی را ابلاغ نماید...
     اینک دهمین سال هجرت به مدینه آغاز گردیده است. زندگی پربار محمّد (ص) به پایان خود نزدیک می شود. نخستین کار، وداع با مردم است. با فرا رسیدن ماه ذی قعده ی سال دهم هجری رسول خدا دستور می دهند که در همه جا اعلان نمایند: پیامبر قصد دارند به حجّ روند. مردم از همه جا گروه درگروه فرمان رسول را اجابت کرده، بیرون از مدینه بیش از صد هزار مسلمان چادر زده و در انتظار فرمان حرکت رسول خدایند.
      این نخستین حجّ پیامبر است و نخستین حجّ مسلمانان که مشرک در آن راه ندارد... و آخرین حجّ و به تعبیری آخرین پیام: پیام اِکمال دین!
     در این سفر سرنوشت ساز است که رسول خدا گذشته از مسلمانان و اصحاب، جمع خانواده ی خویش را نیز همراه دارد: زنان خود و پاره ی تنش فاطمه ی زهرا (س) هم در کاروان است.
    کاروان به سوی مکّه و به امر پیامبر بزرگ حرکت می کند. این امّت برادر و برابر در همراهی پیشوای امین و صدیق خویش سختی راه را بر خود هموار کرده، به مکّه می رسند، حجّ می گزارند. اعمال « تمتّع » را انجام می دهند و در نهایت با عشق و ایمان و سرشار از انرژی و پیروزی به سوی اماکن خویش و از جمله « مدینة النّبی » باز می گردند. در مسیر به « غدیر خمّ » نزدیک جُحفه می رسند.
    اکنون هجدهم ذی حجّۀ سال دهم هجری است. اینجا سرزمینی کویری می باشد. سرزمینی بی آب و علف و سوزان. به گونه ای که جای فرود نیست. امّا پیامبر اسلام در این مکان فرود می آید. مسلمین هم فرمان رسول خدا را تبعیّت می کنند. سبب فرود آن حضرت، نزول قرآن است بر او تا علی فرزند ابوطالب را به خلافت پس از خود در میان اُمت نصب نماید:
« یا ایُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزلَ اِلیکَ مِنْ رَبِّک... »
     خدای سبحان، آن بزرگ انسان مدبّر و در پیوسته به وحی را فرا داده است که اگر مردم از منطقه ی غدیر خم فراتر روند، شمار زیادی از آنها جدا شده، راهی شهرها و اماکن و سرزمین های خود می شوند. پس اراده کرد تا آنها را برای شنیدن « نصّ » بر امیر مؤمنان و تأکید حجّت درباره ی او با آنان گرد آورد. و آشکارا اعلام کرد: پروردگارم مرا امر نموده تا برای او (علی ) از همه ی مسلمانان بیعت بگیرم. و ولایت او را بر همگان فرض نموده است.
     پس از فرود کریمه ی « اِکمال دین » در روز عرفه و به هنگام حَجّة الوداع، پیامبر پیوسته در اندیشه است. اندیشه ای آزار دهنده و راه یاب که راستی را چه باید کرد؟! چه اینکه می داند مراد از این پیام الهی « ابلاغ ولایت علی فرزند ابوطالب » است. بنابراین از سویی هنوز بینش و منشی که رسول خدا در طول مدّت ابلاغ رسالتش ارائه داده، در وجدان جامعه و مردم آن گونه که بایسته است، رسوخ نکرده و ضرورت دارد تا این راه با وجود « راه بلد » و  « راه بلدانی » پیوسته به وحی آسمان ادامه یابد. از طرف دیگر بیم دارد که مبادا زبان سرزنش نکوهشگران به کار افتد و بگویند آنچه نباید. در نتیجه وحی را وارونه جلوه دهند که : آری! جانبداری از پسر عمّش او را به این کار واداشته است. و اصل پیام آسیب ببیند. این است که باز هم در انتظار است. انتظار از آسمان و وحی. این بار هم وحی است که چونان همیشه راه را می نماید. و تا آخر زمان فرا می دهد که « امّت » را چه باید کرد، و راه را چگونه باید رفت. اینک در بازگشت از حَجّة الوداع است. و پیامبر خدا در اضطراب و اندیشه و انتظار، و کاروان در حرکت به « غدیر خم » رسیده است. سر راه مدینه و تهامه و نجد و عین و حَضْرََ موت. حالت وحی بر رسول خدا دست می دهد. جبرئیل امین فرود می آید. از سوی خدای سبحان کریمۀ « یا ایّها الرّسول ... » را می آورد:
  « ای رسول! آنچه از خدا بر تو فرود آمد، ابلاغ نمای. و اگر نرسانی[و چیزی بازگذاری ]، همچنان است که هیچ چیز از پیغام های وی نرسانده باشی. و « اللّه » تو را از مردمان نگه دارد. که خدا قومی را که کفر ورزند، هدایت ننماید»
  در این گاه رسول خدا (ص) نستوه و قاطع و بی هیچ اضطراب و ملاحظه، کار را به اتمام رساند: ابلاغ آخرین پیام و «اِکمال دین ». یاران پیامبر و مسلمانان جایگاهی از سنگ یا جهاز شتر یا هر دو درست می کنند. چنانچه از اَسناد معتبر و دست اوّل و نوشته های پژوهشگران موثّق برمی آید، پیامبر (ص) که شرایط را برای ابلاغ پیام الهی مناسب می بیند بر فراز  جایگاه قرار می گیرد. علی ( ع ) نیز در کنار جایگاه و نزدیک رسول خدا است. آن بزرگوار اَمر جاودانه ی سرنوشت ساز را به گونه ای هماهنگ انجام می دهند. خطبه ای می خواند و فشرده ی رسالت و پیام 23 ساله را برای مسلمانان واگو می کند. بازگو کردنی هشداردهنده و بیدارباش و بصیرت افزای. ولایت پس از خود را در دو بخش و در پیوسته با اصل رسالت مطرح می نماید: ولایت علیّ، فرزند ابوطالب و امامان پس از او تا قائم آل محمّد – که درود الهی بر آنان باد. بعد از اِتمام حجّت از هر جهت، و اقرار گرفتن از مسلمین؛ دست حضرت علی را می گیرد، بالا می برد تا جایی که زیر بغل علیّ، نمودار می گردد. پس با همان قاطعیّت پیامبرانه از « دو ثِقل » سخن می گوید: « کتاب اللّه و عترتی ».
     ای مردم دو چیز را در میان شما وامی گذارم که اگر به آن دو چنگ در زنید، راه را گم نمی کنید: کتاب خدا و عترتم؛ اهل بیتم. این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا که در کنار کوثر بر من وارد شوند. پس آنگاه دست علی در دست، و مسلمین سراپا گوش و چشم و حضور و شعور و ایمان؛ تا « مصداق ولایت و عترت را در زمان » دریابند که کیست؟! مبادا پس از رسول خدا (ص)، یار غاری آن هم با رنگ پاس داشت مصلحت اسلام در صحنه آید و دیگری « کتاب خدا ما را بس » سر دهد، و حقیقت حقّ اسلام و قرآن در زیرِ سقفِ سقیفه دفن گردد. در این گاه ندای ملکوتی پیام آور خاتم، فضای مقدّس غدیر را می انبارد و موج وار تا دورترین مکان پخش می گردد. وجدان های برهنه را بیدار می کند تا که « مصداق ولایت » را به میان بنگرند؛ نیک بشناسند و پیام پیشوا را نیز بنیوشند که :
« من کُنت مولاه – فهذا – علیٌّ مولاه. اللهمّ وال مَن والاهُ و عادِ مَن عاداه. وانصُر مَن نَصَرهُ وَاخْذُلْ مَن خَذَلَهُ ».
    در نتیجه از امروز تا فردای پس از پیامبر (ص) و تا همیشه دریابند که « چه باید کرد » ؟ چه راه را، با کدام «راه بلد » باید کاروان توحیدی آیین محمّدی را پیش برد؟
   پس آنگاه رسول خدا (ص) از جایگاه به زیر آمد. دو رکعت نماز گزارد. در زوال آفتاب، مسلمین حاضر در غدیر، نماز ظهر را با پیامبر گزاردند. و رسول خدا در خیمه ی خویش درنشست. علی فرزند ابوطالب را اَمر کرد تا در خیمه ای که کنار پیامبر بر پای نموده بودند، بنشیند. مسلمانان را فرمان داد تا گروه گروه نزد علیّ (ع) رفته، با او بیعت کرده، و بر این جایگاه: امیر مؤمنان بودن، او را شاد باش و درود گویند. مسلمانان تماماً فرمان رسول را اجرا کردند. سپس زنان خویش و دیگر زنان مسلمان را بر ورود به خیمه ی حضرت اَمیر فرمان داد. یکایک زنان هم بر او وارد شده، درود فرستاده و امیر مؤمنین بودنش را فرخنده باد گفتند. در این گاه، و پیشاپیش دیگر صحابۀ رسول و بیش از همگان در خجسته باد گفتن و ابراز شادی بر « امیر مؤمنان بودن علی » دو شیخ مهاجر، ابوبکر و عمر: « بَخٍّ بَخٍّ لک یا علیّ. اصبحتَ مولایَ و مولا کُلّ مؤمنٍ و مؤمنه » سر دادند.
     هنوز جمعیّت مسلمین پراکنده نشده بود که امین وحی، کریمه ی« الیوم اَکملت لکم دینَکم ... » را باز  آورد. و پیامبر گفت: اللّه اکبر! بر اِکمال دین، اتمام نعمت، خشنودی پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من ! زیرا که: « اَدر الحقُّ مَعه حَیثُ دار » هر جا که علی باشد، حقیقت حق هم آنجاست. به دلیل اینکه رسول مُکرّم تمام ودیعه ی الهی را که در اختیار داشت به علیّ، سپس به فرزندان معصومش، یکی پس از دیگری تا قائم آل محمّد واگذارد. و « امر ولایت » را در حضور 120 هزار نفر مسلمان، به قولی سه بار و به گفته ی احمد حنبل چهار بار تکرار نمود. پس از سه روز جمعیّت کثیر حجّ گزارده ی مصداق عینی ولایت را یافته، متفرّق شده، هر دسته و قبیله ای راهی سرزمین خویش گردید. و کاروان مدینه هم با پیشوایی رسول خدا و علی – که درود خدا بر آنان باد – به سوی « مدینة النّبی » ره سپردند....
     این هم سخن امیر مؤمنان در آنگاه که جمعه و روز غدیر یکی بود و در فرازی از « خطبۀ سترگ غدیری » ابراز فرمود:
   « ... امروز روز نصّ ( تصریح ) بر شخص است. یعنی آنانکه ویژه اند: پیشوایی را ... و منم ( علی)، راه خدا ... ، صراط خدا ... و حجّت خدا، هم بر بدکاران هم بر نیک روشان ... بایسته است سخنان را آنکه بود و شنید به آنکه نبود و نشنید، برساند... و باید توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعیفان... » و همه ی کسانی که درد انسان دارند و خواهانی شان حیات بخشیدن انسانیت انسان است، از هر نژاد و سرزمین و با هر آبشخور فکری و فرهنگی و اعتقادی، و تا همیشه ی زمان و تاریخ می سزد تا علی، این صدای عدالت انسانی و اسطوره ی به واقع پیوسته ی حق و عدل و آزادی و نمودار عینی ایمان به خدا  و توحید را در هر زمینه ای « اُسوه » گرفته، به عنوان « راه بلد کاروان بشریت » برگزینند و برگزینیم. زیرا تا بشر هست نیازمند راستی و دادی و آزادی است. و تا زمانی که « دادورزی » صورت واقع نگرفته و کمال انسانی انسان تحقّق نیافته، کعبه ی آرمان های بشر: حضرت امیر (ع) است و بس.
     از سویی در عصر و زمانی که شماری از « دین باوران » به هر دلیل بی باور شده اند، و بی شماری از نسل نو سر بر آستان معابد نوین فرود آورده، و در آن فضای زیستی که گوساله ی از طلا ساخته ی سامری، خیلی ها را به زانو در آورده، سر بر آستان « زر » خم کرده، و کم اندیشانی بی باور، « هل مِن ناصر » حق و عدل را از یاد برده اند، سخت نیازمند « اُسوه » ای و نمونه ای در عینیّت جمع و جامعه هستیم؛ در هر سرزمین و شرایط و امکان.
    در این گاه است که باز هم « علی » (ع) را « امام » و نهج البلاغه و سیره ی کرداری اش را در تمام اَبعاد زیستی دستاویز استوار نجات بخش خویش می سازیم. و بر این گزینش و باور خود، راست قامت، ( یستوی علی سوقه ) می بالیم. و جاری کلام او را آویزه ی گوش قرار می دهیم که در سفارش به فرزند معصومش امام حسن (ع) می گوید:
« ولا تَکُن عَبدَ غَیرِک وَ قَد جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً »
برده ی دیگران مباش که خدای – سبحان –  تو را آزاده انسان آفریده است

 17/5/98
                                                                       گلپایگان. محمّد حسن توکّل گلپایگانی

****************************************************

این گونه است:
بینش و منش و آیین و راه علی (ع)


دریغ است از علی (ع) سخن گفتن و نوشتن ، اما از « غدیر امامت» یاد نکردن. امروز که این سطور را می نویسم ، روز جمعه - هجدهم ذی حجه ۱۴۰۳ هجری قمری است. روزی که رسول خدا ، در پیوسته با وحی الهی ؛ «اکمال دین» را فرمان یافت که فرا روی همگان از مسلمانان ، و در آخرین حج که آن را « حجه الوداع» نامند، علی را به عنوان «ولی» پس از خود به مردم معرفی نماید. پیامبر چنین کرد و یک صدوده هزار ، مرد و زن پذیرای وحی گردیده و باورمند به صداقت و امانت داری رسول ، پیام جاودانه محمد را دریافت کرده و پذیرفتند. چون در نوشته های دیگر و گسترده از رخداد غدیر سخن گفته ام ، تنها یاد کرد آن را بسنده می دانم و موضوع فراروی را پی می گیرم. خوارج به «کفر امام علی» حکم داده ، ریختن خونش را مباح می دانند و آشکارا می گویند:« بیس بیننا و بینک اله السيف» تنها داور میان ما و تو، شمشیر است و نبرد. پیمان «مارقین» - به بیان رسول خدا - تندروهای خشن و متعصب های صرفا احساس و کم اندیش . با این حال « امام» را نمی توانند به خشم آورند و هرگز در رویارویی با آنها «آغاز» نمی کند. از کشتارشان به هر روی جلوگیری می نماید و می گوید: پس از من هم با خوارج مقابله نکنید و در نستیزید، چون کسی که حق را جویا شود و به خطا بیفتد، همانند کسی که خواهان باطل باشد و به آن دست یابد، نخواهد بود. فراتر از این ها سفارش می کند و خود عمل می نماید که حق و حقوقشان را به هر حال ضایع نکنید و خود بر این سفارش استوار است - با سکوتشان، آنها را وا می گذاریم . در صورت درخواست با آنها به گفت و گو می نشینیم و اگر در زمین فساد انگیختند، به مقابله می پردازیم...
در «صفین » و نبرد با معاویه است که بهره بر گرفتن از آب را از «امام » و سپاهش جلوگیری می نمایند، اما «امام» پس از دست یافتن بر فرات ، این گونه عمل نمی کند و آنها را برای استفاده از آب ، آزاد می گذارند. بر خوردش در نبرد با عمروعاص این سیاس تزویرگر - در تاریخ ثبت است. و برخوردش با ابزار اجرای توطئه جنگ جمل ، که زمینه سازی بود برای نا آرامی های صفین و نهروان و سرانجام هم شهادت علی به دست یکی از خوارج ؛ و نمونه های دیگر بیانگر منش و روش و آئین و راه و مسلک مردی است که پرورده قرآن است و بانی مکتب توحیدی اسلام ، محمد(ص) بن عبدا... و این مرام وشیوه کرداری در همیشه زمان و در هر سرزمین و با هر نژاد و آبشخور فرهنگی ، «اسوه» است و در خور پیروی که : اینگونه باید بود و عمل کرد! همین علی (ع) است که در نهج البلاغه می گوید: «خدای را سوگند که معاویه از من زیرک تر نیست ، لیکن او نیرنگ می بازد و به کژرفتاری می افتد، اگر چنانچه نا خوش آیندی تزویر نبود، من زیرک ترین مردم بودم.»

در جای دیگر می گوید: «آیا از من می خواهید تا نصرت و پیروزی را در ظلم و س تم نمودن نسبت به کسانی که بر آنها ولایت دارم ، طلب کنم؟!» « هرگز ، زیرا علی نمی تواند و نباید پیروزی را جز در مسیر رضایت الهی و عمل به حقیقت حق و دادورزی جست و جو نماید. اما در سیاست معاویه ای و عمروعاصی، مطلب و شیوه جور دیگری است. جرج جرداق مسیحی در کتاب «علی صدای عدالت انسانی» می نویسد: کسانی که می گویند: علی آشنا به سیاست نبود، از علی می خواهند تا معاویه پسر ابوسفیان باشد. حال آنکه علی می خواهد تا همان على فرزند ابوطالب باشد.»
طاها حسین در کتاب «علی و فرزندانش» می نویسد: «... آنانی که خواهانی شان دست یافتن به ثروت و مقام بود در اطراف معاویه جمع شده بودند. اما علی در دین ، تزویر و مداهنت به کار نبرد. و با فریب و دروغ و ظاهر سازی دشمن بود. «حق» را می دید و با قاطعیت و تصمیم جدی برای انجامش استوار گام در می ایستاد و «باطل» را می نگریست ، پس با اراده ای آهنین از آن روی می گردانید.هم او بود که با برادر نیازمندش ، عقیل، مردی عیال وارو نابینا آن گونه برخورد نمود که در تاریخ می خوانیم ، آن هم معاویه که چون عقیل نزد او می رود ، از بیت المال صد هزار به او می بخشد.»
بنابراین بی هیچ تفسیر و توضیح می توان «جهت سیاست علوی» را از « سمت و سوی و مرام و مسلک معاویه ای» تشخیص داد. و بنیان های سیاست علوی را پی برده و شفاف دریافت و با این معیار شناخت در هر زمان و شرایط ، چهره های مصلحانه را از سیاست بازان تزویرگر جدا کرد. زیرا علی (ع)، مظهر و نماد و اسوه دادورزی و آزادگی و انسانیت و به بیان خودش در روزی از روز های خلافت خود که جمعه و عید غدیر به یک روز افتاده بود و خطبه عجیبی خواند و توحیدی شگفت گفت ( حماسه غدیر ۷۲-۶۳):« ... این همان ( واقعه غدیر) بود که برخی تان خود شاهد آن بودید و به برخی دیگرتان خبرآن رسید و بدین واقعه، آن وعده نیکوی خداوند و به شکیباییتان در پیوست ، و پرداخته های فرعون و هامان و قارون و سپاه اینان و تختگاهشان را تباه و ویران کردو اما گروهی گمراه برجای ماندند که در تباه ساختن کار مردمان هیچ فرو نگذاردند... امروز ، روزی بس بزرگ است.» روز گشایش در رسید و برهان خدا روشن گشت . امروز ، روز روشن کردن حق است و روز کامل شدن دین. روز نمایاندن بنیاد های نفاق و انکار ، روز بیان حقایق ایمان و راندن شیطان. امروز روز نص تصریح) بر شخص است، یعنی آنانکه ویژه اند «رهبری» را ... و منم (على) صراط خدا ، راه خدا و حجت خدا، هم بر بدکاران هم نیکوکاران...

آری ! على فرزند ابوطالب ، معیار است و میزان و راه بلد کاروان در حرکت آیین توحیدی اسلام. بنابر این در نگرش جامعه پردازی علوی ، همه جا «حق» و «عدل» در نظر است و بیان جهت گیری ها در این نگرش حق جویی و عدل گستری است نه چیز دیگر. در این صورت هیچگاه «هدف ، وسیله را توجیه نمی کند» همان سیاست ماکیاولیستی و لباس مدرن پوشیده سوسیالیستی و فاشیستی که حاکم بر عصر و قرن ما است و در سراسر دنیا ابزار دست جنایت خودکامگان در راس جامعه ها قرار گرفته است . و با این شیوه و برای ثبات حاکمیت شان بر مردم از انجام هرگونه ستم و تجاوز حقوقی و در هم شکستن حیثیت انسانی انسان ها روی گردان نیستند. سیاست علوی، راهی است به سوی چکادر شد و آزادی . هم
وست که فرا می دهد:« ولا تكن عبد غیرک وقد جعلکا حرا» برده دیگری مباش زیرا که خداوند تو را آزاد آفریده است. در « روضه کافی» می خوانیم : امام علی در یک روز هدیه ها را تقسیم کرد و به مردی از انصار سه دینار داد ، پس از او غلامی سیاه چهره آمد. به او نیز سه دینار داد. مرد انصاری گفت: یا امیر مؤمنان ، این غلامی است که من دیروز او را آزاد کردم ، آیا من و او را برابر قرار داده ای؟! امام پاسخ داد: من در کتاب خدا نگریستم. هرگز فرزندان اسماعیل را بر فرزندان اسحاق افضل نیافتم . پس آن گاه امام فرمود: «ان آدم لم يلد عبدة ولا همه به کاریز ، در وایزاینده بیا هدر بن زایدرم، مدآه کیتسار «» رارحا مهلکسانلا نا. هما مردم آزادگانند» (ج۱۲۴ / ۱ ) این جوهره واقعی اسلام بوده و هست که :«الناس كلهم أحرار» و به بیان پیامبر:« تماما برابر اند، چنانچه دانه های شانه.
طاها حسین در کتاب «علی و بنوه» می نویسد: علی، فرصت خویش را میان امور نظامی و سیاسی و دینی تقسیم می کرد... نماز را برای مردم اقامه می کرد، آنها را ارشاد می نمود و به مبانی دینی آگاهشان می کرد... روش او به این صورت نبود که تنها در گفتار آنها را پند دهد، بلکه با« سیره کرداری اش» به آنان درس می داد. علی ، امام بود و آموزگار و پیشوا و اسوه عملی و عینی ارزشها؟
بنیاد نگرش علی و منش علوی توجیه عمیق و اساسی بر «پاس داشت حقوق انسانی انسان » است . بنابر این انسان را می نگرد و حقوق او را . دوست باشد یا دشمن ، نزدیک باشد یا دور و از هر نژاد و فرهنگ و آئین. زن یا مرد حتی مسلمان و شیعه علوی باشد یا پیرو آیین دیگر. بلکه چون «انسان» است و برخوردار از حقوق ویژه انسانی ، در نظام و بینش علوی مثقال ذره ای حق و حقوقش نادیده گرفته نمی شود. زیرا که منطق على و تدبیر ملکداری او ، منطق حق است و عدل . مسلک او راه و مسلک خدا و انسانیت است. روزی علی از ره گذری در می گذرد. پیر مرد گوژپشتی را می بیند که دست به گدایی زده و یاری می طلبد ، علی از وضع حال او می پرسد. می گویند: مردی است مسیحی! علی سخت نگران شده می گوید: تا نیرو داشت از او کار کشیدید ، واینک او را وا گذاشته اید؟! |


یکی از برجسته ترین شیوه های علی در پیشوائی جامعه که باز هم تنها ویژه این نگرش جامع انسانی و عزت بخش است ، سر سختی و در فشار قرار دادن «دوست» و یاوران این راه و روش است. بنابراین یک نگاه کلی و با دقت و توجه ژرف و بی پیرایه و نا آلوده و راه یاب و درس آموز به ظرافت های کلام امام نمودن ، به ویژه در نامه هایش به فرمانداران و استانداران و قضات و دیگر یاوران و کارگزاران علی ، می تواند گویای این مطلب باشد . نمونه را در نامه اش به (عثمان بن حنیف) این باورو دوست ارجمند و فرمانروای بصره. در این نامه ، عثمان را با درشت ترین واژه ها سرزنش می کند و به چالش می کشد که چرا در جلسه ای شرکت کرده که در آن تنها پولدار ها و صاحبان وجهه بوده و فقیران در آن جا دیده نمی شده و بزمی اشرافی برپا نموده اند.در جای دیگر شریح قاضی را در فشار قرار می دهد که چرا خانه ای از بیت المال به بهای گزاف خریده است؟ نامه اش به ابن عباس آن چنان خشن و سرسخت است که گویا با یک فرد تجاوزگر ظالم برخورد کرده است. در هشدارش به کارگزار خود در آذربایجان می نویسد: باید به فرمان آن کس که فرا دست توست ، حق آن امانت پاس داری و نگهبان آن باشی ... تو را نرسد که در کار توده مردم به دل خواه - و از روی هوس و نفع طلبی شخصی و با استبداد رفتار کنی ، یا به کاری دست زنی که به آن فرمان نیافته ای. آن هم برخوردش با دختر خویش که یک گردنبند از بیت المال به صورت ضمانت شده و امانت ، برای مدتی کم می گیرد که شرح کامل آن در سیره ی علی ثبت است.
تدبیر ملکداری علی ، تدبیری است مبتنی بر «صداقت » و «صراحت». آری ! «صداقت » یعنی هماهنگی گفتار و کردار و بی آلایش و بی تزویر و نفاق بودن و «صراحت» یعنی بی پرده و قاطع ، حقیقت را گفتن و مسائل را با مردم در مفهوم عام آن در میان گذاشتن و در حل مشکلات در هر زمینه ای نیروهای انسانی و مردمی را به یاری طلبیدن. زیرا در این نگرش ، مردم اصالت دارد و سرنوشت آنها ، نه که حاکمیت بر مردم که ابزار است جهت رسیدن به هدف. یعنی عینیت بخشیدن به دادورزی و احقاق حقوق هر یک از مردم در جامعه. امام در نامه اش به مالک اشتر می نویسد: «والصق باهل الورع و الصدق».ای مالک! با اهل ورع و صداقت پیوند برقرار کن. ابن ابی الحدید در شرح این جمله می نویسد :« منظور این است که افراد با ورع و صداقت پیشه را در زمره (خاصان) و (خالصان) خود قرارده .» یعنی نور چشمی های تو و کسانی که در هر زمینه ای لازم است تا به آنها رجوع کنی افراد «صادق در گفتار و امین در رفتار و باتقوا و خویشتن دار » باید باشد. زیرا اگر در یک نظام اجتماعی - سیاسی، شیفتگان پست و مقام و ثروت و شهرت و جاه طلبان نفع گرا و بی عاطفه رسوخ کنند و چشم و دل زمامدار گردند و بخواهند تا در امور مردم دخالت کنند، تردیدی نیست که ظلم و تجاوز به حقوق توده های مردم جای عدالت و حق را می گیرد.

اين مطلب تاکنون 220 بار مشاهده شده است.
مطالب مرتبط با محمّدحسن توکّل گلپایگانی

بازهم: علی، امیر مؤمنان
سقراط اسطوره یا حقیقت!
پروین اعتصامی (اختر چرخ ادب)
فاطمۀ زهرا(س) ،« کوثرنبوّت »
پیش درآمدی بر: حافظ شیرازی، رندی معترض!
راستی را علی چه کسی بود؟ و امروز چه نیازمان به علی است؟
کجا خیزد از کار بی داد ، داد ؟



نام و نام خانوادگي:
پست الکترونيک:
سايت يا وبلاگ:
متن پيام:
تصوير امنيتي:


7:19   09 مهر 1398
بطحائی
درود بر آقای توکل

آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


آب و هوا

پیام های کلی سایت

تماس با ما


كليه حقوق براي پديد آورندگان 
.:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحيد نيكنامي   | به روز رسانی محتوایی : محمود نيكنامي  
 | .Copyright © 2003-2012 Akhale.ir. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Akhale . com @ gmail . com |