آخرين به روز آوري سايت چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶

مسأله فلسطین هدف مقاومت در تمامی روزها است و بازپس‌گیری اراضی اشغالی نیز راهی است که محور مقاومت آن را طی می‌کند.



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


چوق كلافه دزّا
اشخاص دراز بي قواره را اينگونه تشبيه ميكنند ؛ چوب رنگرزها

هنرمندانه زندگی کنیم - علی درویشی - ابراهیم جعفری

نیاکان ما (کارگزاران فرهنگ ایرانی) انسان‌های هنرمندی بوده‏اند و پایه‎های زیبای اندیشه نیک، سخن‌ پسندیده و رفتار انسانی را بنیان نهاده‌اند. برخی از مردمان جهان نیز با پیروی از فرهنگ روادار خود، به آرامش رسیده‎اند و آرامش، بخشی از شادی است...


اهمیت تست های انعقادی بر مانیتورینگ داروها


" ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﺏ ﻧﯿﺴﺖ ؟!؟

ﺗﺎ ۱۰ﺳﺎﻝ ﺁﺗﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﮐﺎﻣﻼ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ! ﻃﺒﻖ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻧﺎﺳﺎ ﺷﺪﺕ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﻞ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﺤﺾ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺯﺭﺍﻋﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﺗﺪﺍﺑﯿﺮ ﺟﺪﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ ﺑﮕﻔﺘﻪ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺧﺸﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﺸﮏ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!!! ﻣﺜﻞ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﻣﻐﻮﻟﺴﺘﺎﻥ! .....


وردپاتکان ( اولين نرم افزار فرهنگ گلپايگان )

وردپاتکان عنوان يک نام قديمي گلپايگان است که در باره آن يک نرم افزار از فرهنگ و آداب و رسوم گلپايگان در سال ۱۳۸۰ توسط گردانندگان سايت آخاله تهيه شده و در اختيار همشهريان عزيز قرار گرفته است . در اين مقاله سعي ميشود از محتواي اين نرم افزار که در قالب يک( سي دي ) مي باشد مطالبي را به تدريج به اطلاع دوست داران فرهنگ و ادب گلپايگان برسانيم











پرستوها به لانه بر مي‌گردند

اينجانب در كنار فرهيختگان آزاده و معلمين عاليقدري كه در مسير هدايت و آگاهي دانش آموزان محروم و تشنه‌ي تعليم و تربيت چون شمع مي‌سوختند و نورافشاني مي كردند كار خود را در دبيرستان‌ها آغاز كردم.
همواره معتقد بوده ام كه براي آموزش يك نسل يك مجموعه ي مومن مخلص عاشق و هماهنگ بايد دست به كار شوند. هرگز يك نفر به تنهايي نمي تواند كشتي طوفان زده ي ناداني را به ساحل نجات دانش و آگاهي برساند.

استاد علي‌اكبر جعفري

تقديم به همه كساني كه در راه آگاهي و دانش انسان ها گام بر مي دارند و خويشتن را در اين مسير متعهد و مسئول مي دانند.
 

معلم فرزانه و فرزند عزيز و گرانقدرم جناب آقاي حسين ربيعي بازنشسته ي آموزش و پرورش شهرستان گلپايگان در شماره ي 114 صداي گلپايگان به تاريخ 7/12/1386، مقاله‌اي تحت عنوان  (يادي از يك استاد ) نگاشته اند و ضمن آن اينجانب را شرمنده ي الطاف خويش كرده‌اند.   با سپاسگزاري از محبت ايشان ، صادقانه اعتراف مي كنم كه من خود را لايق آن صفات ندانسته و نمي دانم و اگر توفيقي داشته ام آن را ناشي از الطاف بي پايان پروردگار و بزرگواري مردم شريف و دانش پرور گلپايگان مي دانم.
اكنون به مناسبت فرا رسيدن ( روز معلم ) و در حاشيه‌ي نوشته هاي آن همكار گرامي، مطالبي را با خوانندگان ارجمند و به ويژه جوانان برومند اين آب و خاك در ميان مي گذارم:
در سال 1341 خورشيدي، شادروان مجيد محسني، هنرمند و كارگردان پرآوازه ي سينماي ايران فيلم ارزشمندي را با نام  (پرستوها به لانه بر مي گردند ) به روي صحنه آورد. موضوع فيلم سرگذشت يك مرد روستايي بود كه فرزند خردسالش به دنبال يك بيماري ساده و عدم دسترسي به پزشك بر روي دستانش جان سپرد. او پس از اين حادثه‌ي دردناك تصميم گرفت پسر ديگرش به نام  (جلال ) را به مدرسه بفرستد تا درس بخواند و در رشته‌ي پزشكي ادامه‌ي تحصيل دهد و براي خدمت به همولايتي‌هاي خود و مداواي آنان به روستا برگردد. آن مرد روشن ضمير دريافت كه : هيولاي جهل و عفريت فقر دشمنان اصلي بشريت و عوامل بازدارنده ي يك ملت در راه رسيدن به سعادت و خوشبختي است.
او دو سه جريب زمين را كه داشت فروخت و با كمك اهالي ده يك مدرسه ي 6 كلاسه ساخت و به آموزش و پرورش واگذار كرد. جلال به همراه كودكان ديگر در آن مدرسه درس خواند و براي ادامه‌ي تحصيل بايد به تهران مي‌رفت. پدرش هر چه داشت فروخت و همراه همسرش و جلال عازم تهران شد.
در تهران او كارگري مي كرد و همسرش رختشويي تا بتوانند مخارج زندگي و تحصيل جلال را فراهم كنند. جلال وارد دانشگاه شد و در رشته پزشكي به تحصيل ادامه داد. ديگر مزد كارگري پدر و مادر كفاف پول تهيه ي كتاب و لباس و... را نمي داد. پدر پس از پايان كار روزانه ، هنگام غروب تا پاسي از شب (حاجي فيروز ) مي شد. صورت خود را سياه مي كرد و لباس رنگي مي پوشيد ، دايره زنگي را به صدا در مي آورد و با شكلك در آوردن ضمن خنداندن تماشاچيان مبلغ ناچيزي دريافت مي كرد و به خانه بر مي گشت. جلال نمي دانست كه:
براي آسايش و آرامش او پدر خسته و كوفته اش پس از يك روز كار بايد پشتك و وارو بزند سرش را بر زمين نهد و پاها را هوا كند تا لقمه ي ناني فراهم آورد.
او نمي دانست پدر و مادرش شب ها نان خشك و خالي مي خورند تا پولشان كفاف تهيه ي غذاي گرمي را براي فرزندشان بدهد.
يك شب كه جلال از دانشگاه به طرف منزل در حركت بود ، گروهي را ديد كه به تماشاي حركات حاجي فيروز چشم دوخته اند وقتي جلو آمد چشمش در چشمان پدر افتاد كه در ميان صورت سياهش سوسو مي زد. پدر نيز او را ديد. آرام آرام خود را از ميان جمعيت كنار كشيد. تمام درآمد آن شب را به راننده ي يك تاكسي داد و سراسيمه خود را قبل از آمدن جلال به خانه رساند.
وقتي جلال مضطرب و پريشان به منزل رسيد و پدر را در خانه ديد ،نفس راحتي كشيد و گمان كرد حاجي فيروز فرد ديگري شبيه پدرش بوده است.
آن روستايي آگاه جلال را براي گذراندن دوره‌ي تخصص در رشته ي طب كودكان روانه ي اروپا ساخت و در غياب او در روستاي خود با كمك مردم درمانگاهي را داير كرد. به اين اميد كه فرزندش برگردد و در آن درمانگاه مشغول به كار شود.
عده اي خوشگذران در اروپا دور جلال را گرفتند و او را تشويق به ماندن در آن سرزمين كردند. درمانگاه با مختصر تجهيزاتي آماده شد و همگان چشم انتظار آمدن دكتر بودند كه ناگهان پستچي نامه اي را به دست پدر داد. مضمون نامه اين بود:
پدر و مادر عزيزم! ضمن تشكر از زحمات شما ، من تصميم گرفته ام در اروپا بمانم و با دختر دلخواهم ازدواج كنم. اميدوارم مرا ببخشيد. خداحافظ ، جلال.
وقتي پدر از مضمون نامه مطلع شد ، كمرش شكست و كاخ آمال و آرزوهايش ناگهان فرو ريخت و وجودش در آوار اميدهاي بر باد رفته اش محو و نابود گرديد. سر بر شانه ي همسر مهربان و فداكارش گذاشت و هر دو ساعت ها گريستند.

اين كه هر شب تا سحر آيد ز چشمم ، اشك نيست
گوهر جان است و مي ريزد به دامانم چو شمع

پدر دل شكسته نامه ي پسرش را اين چنين جواب داد:
پسرم! نامه ات را دريافت كردم و از مطالب آن آگاه شدم. من هر چه داشتم فروختم و خرج تحصيل تو كردم. در شهر كارگري مي كردم و مادرت براي ديگران رختشويي. آن شب من بودم كه حاجي فيروز شده بودم. وقتي سرم بر زمين و پايم در هوا بود ، زيرچشمي تو را ديدم و از معركه گريختم و قبل از تو خود را به خانه رساندم. تا تو چيزي نفهمي. اين كار هر شب من بود. آرزو داشتم بيايي و به هم ولايتي‌هاي خودت خدمت كني. اما افسوس. چون ديگر هيچ چيز ندارم كه به عنوان هديه‌ي عروسي برايت بفرستم ، يك مشت خاك وطنم را برايت مي فرستم. خاكي كه در طول تاريخ پر افتخار چند هزار ساله ي اين سرزمين هزاران ايراني دلاور و رشيد براي نگهداري از مرزهاي آن به شهادت رسيده اند و از خون پاك جوانان وطن لاله دميده است.
نامه به دست جلال رسيد. وجدان خفته ي او بيدار شد و به وطن برگشت. آري ، پرستوها به لانه بر مي گردند.
در آن زمان يكي از بزرگترين مواهب پروردگار نصيبم شده بود. شور و عشق و شيدايي شريف ترين هنر جهان يعني  (هنر معلم بودن ) بر احساس و انديشه‌ام سايه افكنده بود. سرمايه‌اي نصيبم شده بود كه آن را با همه‌ي گنج هاي عالم معاوضه نمي كردم. با ديدن فيلم پرستوها به لانه برمي گردند ، آتش عشق ورزيدن و خدمت كردن به مردم محروم شهرم از وجودم زبانه مي كشيد. آتشي كه گرماي مطبوع آن در طول زندگي و تا هميشه به انديشه و احساسم گرما بخشيده است.

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
اين چراغيست كزين خانه به آن خانه برند

اينجانب در كنار فرهيختگان آزاده و معلمين عاليقدري كه در مسير هدايت و آگاهي دانش آموزان محروم و تشنه‌ي تعليم و تربيت چون شمع مي‌سوختند و نورافشاني مي كردند ، كار خود را در دبيرستان‌ها آغاز كردم.
همواره معتقد بوده ام كه براي آموزش يك نسل يك مجموعه ي مومن ، مخلص ، عاشق و هماهنگ بايد دست به كار شوند. هرگز يك نفر به تنهايي نمي تواند كشتي طوفان زده ي ناداني را به ساحل نجات دانش و آگاهي برساند.
من قطره ي ناچيزي بودم كه به اين درياي بي كران پيوستم. دريايي كه در آن مرواريدهاي بي‌صدفي همچون اساتيد هميشه‌ي زندگيم به آن اعتبار و آبرو بخشيده بودند.
از طرف ديگر در محيط كارم شاهد صحنه هاي دلخراش و طاقت فرساي زير نيز بوده ام:
دستان زخم و پينه بسته ي عزيزاني كه براي گذراندن زندگي روزهاي تعطيل كارگري مي كردند و با اين وجود عاشقانه درس مي خواندند تا آينده‌اي روشن و تابناك داشته باشند.
اندام نحيف و لب‌هاي خشكيده دختران و پسراني كه از سو ، تغذيه رنج مي بردند.
اضطراب و دلهره ي دختري كه جزو ممتازترين شاگردان كلاس بود ولي بيم داشت براي پاسخ دادن درس پاي تخته بيايد. مبادا كفش هاي كهنه و مندرس او توجه ديگران را جلب كند.
لباس هاي يخ زده و دست و پاي كبود برخي از دانش آموزان در يك صبح سرد زمستاني
جمع كردن يك ريال يك ريال هر شاگرد رشته‌ي رياضي در طول يك ماه براي خريد مجله رياضيات يكان براي حل و بحث درباره‌ي مسائل و تمرينات آن
صرف ناهار تعدادي از دانش آموزان روستايي و شهري در حياط مدرسه با يك عدد نان خشك و يك ليوان آب. و چه بگويم: خون جگر خوردن مربيان و معلمان آنان در هنگام ديدن اين مسائل جانكاه.
اما در وراي اين همه ناملايمات ، عشق بود و شور و شيدايي ، علاقه به يادگيري و آگاهي ، احساس وظيفه در مقابل پدر ، مادر و جامعه كه دانش آموزان را از روز اول مهر تا آخرين روزهاي خردادماه روانه‌ي كلاس مي‌ساخت.
در اين رهگذر من و امثال من چه وظيفه اي داشتيم ، بايد چه مي كرديم ، شايد رفتار و گفتار ما الگويي سودمند براي مربيان و معلمان جوان و تازه كار باشد تا مشعل فروزان علم و معرفت را در اين سرزمين همواره روشن و تابناك نگه دارند و نگذارند اين نور خدايي به خاموشي گرايد.
ضمن درس رياضيات كه رشته ي تحصيلي من است و هنگام مطرح كردن مثلث و انواع آن ، توسن سخن را به وادي اجتماع مي كشاندم و مثلث شوم  (زر و زور و تزوير ) را معرفي مي‌كردم. به شاگردانم يادآور مي‌شدم كه  (جهل و جور و جوع ) دشمنان هميشگي انسانند. مي گفتم اگر همچون بره ‌اي باشيد كه بدون آگاهي از چاقوي قصاب كه بالاي سرش ايستاده در عالم بي خبري به سر ببريد روباه صفتان مكار فريب‌تان مي دهند. گرگ‌هاي نابكار و خونخوار به قربانگاهتان مي برند و موش صفتان از خدا بي خبر ، آنچه را داريد مي‌دزدند و به يغما مي برند. پس چاره اي نداريد جز آن كه در پرتو چراغ دانش و آگاهي خود و جامعه ي خود را با مثلث عرفان برابري و آزادي پيوند دهيد و به مثلث ايمان، انديشه و احساس خود را بيارائيد.

درخت تو گر بار دانش بگيرد                  به زير آوري چرخ نيلوفري را

ضمن تدريس مبحث نور هندسي در فيزيك و تجزيه‌ي نور سفيد توسط منشور بذر عشق و اميد را در جان شاگردانم مي‌كاشتم تا بدانند كه:
زندگي منشوري است در حركت دوار. منشوري كه پرتو پرشكوه خلقت با رنگ هاي بديع و دلفريبش آن را دوست داشتني ، خيال انگيز و پرشور ساخته است.
در هندسه‌ي فضائي و در مبحث هرم ، به اهرام ثلاثه‌ي مصر كه از عجايب هفتگانه ي دنياي قديم است اشاره كرده خاطر نشان مي كردم كه در زمان ساختن آن ها هزاران برده در زير شلاق كارگزاران فرعون جان باختند و در زير سنگ هاي خارا له شدند و در دخمه هاي اطراف هرم مدفون گشتند تا آرامگاه ابدي فرعون بنا شود و پيكر بي جان و موميائي او در آن آرام گيرد! و مي گفتم اين شلاق كارگزاران رامسس دوم نبود كه بر پشت و بازوي بردگان جويباري از خون رقم مي زد. اين شلاق جهل و فقر بود.
در هندسه‌ي تحليلي و مقاطع مخروطي پس از بازگوكردن خواص مخروط ،مخروط جامعه شناس فرهنگي را مطرح مي‌كردم و در درس هيئت و نجوم و كره‌ي سماوي و جايگاه ستارگان و سيارات به عزيزانم هشدار مي دادم كه:
جواني ستاره اي است كه در آسمان عمر فقط يك بار طلوع مي كند. پس در عنفوان شباب به كسب علم و معرفت همت گماريد كه فردا دير است.
و در همه ي احوال اين نكته را يادآوري مي كردم كه فرزندان گرانقدرم:

دشمن ستمگران و ياور ستمديدگان باشيد.      ( علي عليه السلام  )

و جز در برابر پروردگار يگانه، سر تعظيم در مقابل هيچ مخلوقي خم نكنيد و سخن اقبال را بيان مي كردم كه:

آدم از بي بصري بندگي آدم كرد
گوهري داشت ولي نذر قباد و جم كرد

يعني از خوي گدايي ز سگان پست تر است
من نديدم كه سگي پيش سگي سر خم كرد

به هنگام تدريس انتگرال معين و مساحت سطح زير منحني مي گفتم.
زندگي انتگرال لحظه هاست. اگر لحظه لحظه‌ي زندگي شما توام با ايمان و عشق و اميد سپري شود، مجموعه‌ي آن نشاط‌آور است.
به خاطر داشته باشيد كه زندگاني دنيا دو روز بيش نيست. روزي بر تو روزي عليه تو. روزي كه برتوست، مغرور مباش و روزي كه عليه توست صبور و بردبار باش. زيرا هر دو مي گذرند. در درياي متلاطم زندگي نبايد امواج خرد كننده ي ناكامي ها شما را مغلوب كند. بر روي موج سوار شويد و در پرتو اراده و ايمان به ساحل نجات برسيد.
آري، همكار گراميم، من به گمان خود
زنده دلي بوده ام كه يك عمر در اين خاكستان، سرخي ناب شقايق را كاشته‌ام و به هر دانه كه در خاك سر رويش داشته است، طعم شيرين شكفتن آموخته ام.
اما وقتي سريال (روزگار قريب) را دنبال مي‌كنم و مي‌بينم كه اين بزرگمرد در حالي كه در چنگال سرطان گرفتار است، به فكر با سواد كردن يك كودك روستايي است و در كشاكش مرگ به سرنوشت كودكان بيمار مي انديشد و گره از مشكلات زوج‌هاي جوان مي‌گشايد و ... از خجالت و شرم آب مي شوم و با خود مي گويم:

اگر اشك پشيماني نگردد عذرخواه من
بپوشد چشمه ي خورشيد را گرد گناه من

از شاگردان عزيزم انتظار دارم غفلت ها و نارسايي ها را بر من ببخشند و از همه‌ي كمبودها و كاستي‌هايم در امر خطير آموزش و پرورش به خدا پناه مي‌برم و از او مي‌خواهم كه با فضل و بخشش و كرمش با من رفتار كند كه در مقابل عدالتش مردودم. مردود. مردود.

مهربانا با دلي بشكسته رو سوي تو كردم
رو كجا آرم اگر از درگهت گويي جوابم

علي اكبر جعفري 27/1/1387

 

ویدئو مستند معلم به روایت استاد جعفری را از اینجا ببینید

اين مطلب تاکنون 6865 بار مشاهده شده است.
مطالب مرتبط با استاد علي‌اكبر جعفري

در آیینهِ تاریخ (قسمت دهم) انقلاب صنعتی اروپا و پیامدهای آن
سيماي فرزانگان ۱ - دكتر علي عميدي
پاسخ به معماهاي هندسي(۱)
پروفسور مریم میرزاخانی، ذهن زیبا، اندیشه پویا، فروتن و شکیبا
در آیینه تاریخ (قسمت نهم) - عصر روشنگری، ادامه دوران رنسانس در شرایطی تازه
در آیینه تاریخ (قسمت هشتم) رنسانس کشف دوباره انسان و جهان
در آیینه تاریخ (قسمت هفتم)-سده‌های میانه ، انجماد فکری و حاکمیت تمام عیار کلیسا
برف نو برف نو سلام سلام
صبح صادق ندمَد تا شب یَلدا نرود
در آیینه تاریخ (قسمت ششم) -اساطیر یونان و آثار حماسی هومر
در آیینه تاریخ (قسمت پنجم) - ارسطو بنیانگذار منطق
در آیینه تاریخ (قسمت چهارم) افلاطون معمار اصلی فلسفه سیاسی
در آیینه تاریخ (قسمت سوم) سقراط
يونان و روم باستان (قسمت دوم)
یونان و روم باستان ( بخش اول )
قلم، نگارنده اندیشه بر کاغذ
دانش برترین شرف آدمی است
خانه تکانی
فرزند زمان خویشتن باش
پشت صحنه حضور استاد علی اکبر جعفری در برنامه زنده سیمای خانواده
سیمای فرزانگان (7) - مروری بر زندگانی استاد بزرگوار، معلّم و خیّر والامقام محمد مهدي صحت
فرهنگ ، نظم ، قانون - بخش دوم
فرهنگ ، نظم ، قانون - بخش اول
سیمای فرزانگان(6) - شادروان استاد سید حسن نوربخش(دبیر)
نيلوفري در سايه سار بيد
مصاحبه دانش آموزان با استاد علي اکبر جعفري
نشاني نوروز
يك كهكشان ستاره (بخش اول) حکيم ابوالقاسم فردوسي )
سيماي فرزانگان 2 - شادروان استاد علي وكيلي
يلدا شب گرم مهربانان جاودان باد
سيماي فرزانگان گلپايگان - دكتر علي عميدي
لبخند
تکنولوژی واحساس
داستان يک زندگي
رفتارهاي مخرب مغز
قورباغه ها
یاد باد آن روزگاران ياد باد
تاشقایق هست زندگی باید کرد
انسان‌ها...
يلدا شب گرم مهربانان جاودان باد
شب چله (یلدا) شب زايش خورشيد و آغاز سال نو ميترايی
پلي بين كوير و دشت
پرستوها به لانه بر مي‌گردند
سخنان پیام آور کربلا حضرت زینب(س) در مجلس یزید
رنگين کمان آرزوها
زندگی درعصر رايانه
سيماي فرزانگان (۵) - مرحوم استاد منوچهر خالصي
سيماي فرزانگان (۴) - مهندس عليقلي بياني ، فرزانه‌اي از جنس آب
سيماي فرزانگان(۳) - دکتر فضل الله اکبری
عشق و دوستي
وصيت داريوش به خشايارشا
زيبايي‌هاي رياضي: فراكتال‌ها
سياه چاله هاي رياضي
زيبايي‌هاي رياضي - كاشي‌هاي خود پوشاننده
سرگذشت عدد "پي"
استاد پرويز شهرياري انديشمند و رياضيداني عاشق بود
معلم و شاگرد
سيماي فرزانگان 2 - شادروان استاد علي وكيلي
سيماي فرزانگان ۱ - دكتر علي عميدي
رمز و راز جاودانگي
انسان محور توسعه است
ماه و پلنگ
معلم قافله‌سالار عشق است (3)
معلم قافله‌سالار عشق است (2)
معلم قافله سالار عشق (1)
بر فراز كهكشان‌ها
لهجه‌ي گلپايگاني شكر است
آواي چلچله‌ها
گلبانگ توحيد در طلوع شقايق
از سكون مرداب تا خروش دريا
بين مرگ و زندگي
چارلي چاپلين به راستي يک معلم بزرگ است



نام و نام خانوادگي:
پست الکترونيک:
سايت يا وبلاگ:
متن پيام:
تصوير امنيتي:


26:48   06 ارديبهشت 1387
سهرابی
آقای جعفری، سلام و رحمت خداوند بر پدر و مادر شما که جنابعالی هر چه دارید از ضفا و صدق آن دو انسان نازنین است. شما افتخار این مرز و بو م هستید...سهرابی

31:27   06 ارديبهشت 1387

بسیار زیبا بود. کاش همه مثل استاد جعفری به شغل خود این همه عشق می ورزیدند.

30:41   08 ارديبهشت 1387
مینا مسعودی
من شمارا نمي شناسم ولي باخواندن مطلب پرستوها...... دريافتم معلمي اصيل وفرهيخته هستيد شادي روزافزون وانرژي بيشترازقبل براي پرورش انسان هابرايتان آرزومندم

18:47   12 ارديبهشت 1387
احمد پیروی
استاد بزرگوار جناب آقای جعفری عزیز روز معلم را به شما استاد گرانقدر، که با تمام وجودتان سالهای سال به شهر ودیار خود خدمت کرده اید، تبریک می گویم وآرزوی سلامتی وسعادت برای شما دارم. شاگرد کوچک شما پیروی دبیر ریاضی

11:17   15 ارديبهشت 1387
ahmad kaveh
درود فراوان بر استاد فرزانه و معلم فرهيخته نورچشم و افتخار همه ما استاد علي‌اكبر جعفري کاش عسکها يي هم از سالهاي ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹ دبيرستان فردوسي درس مثلثات استاد درسايت موجود بود. شاگرد شما احمد کاوه

11:17   15 ارديبهشت 1387
ahmad kaveh
درود فراوان بر استاد فرزانه و معلم فرهيخته نورچشم و افتخار همه ما استاد علي‌اكبر جعفري کاش عسکها يي هم از سالهاي ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹ دبيرستان فردوسي درس مثلثات استاد درسايت موجود بود. شاگرد شما احمد کاوه

15:34   15 ارديبهشت 1387
حسین
«الرحمن علم القران‏» تمامی جنبندگان روی زمین وماهیان دریاها وهر کوچک وبزرگ در زمین وآسمان خداوند، برای آموزگار خوبیها،طلب آمرزش می کنند.امام صادق (ع) مي توان درسايه آموختن/ گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد، ياد آموختيم / پس، سوداي سواد آموختيم از پدر گر قالب تن يافتيم / از معلم جان روشن يافتيم اي معلم چون کنم توصيف تو /چون خدا مشکل توان تعريف تو اي تو کشتي نجات روح ما / اي به طوفان جهالت نوح ما يک پدر بخشنده آب و گل است/ يک پدر روشنگر جان و دل است ليک اگر پرسي کدامين برترين/ آنکه دين آ موزد و علم يقين (شهريار) اگر کسی بتواند معلم خوبی باشد ، خیانت کرده است اگر به کار خوب دیگری بپردازد . چرا که معلمی مقام پیغمبری و تعلیم مقام خدایی است .( دکتر شریعتی) معلم و استاد عزيزم : انديشه ات بلند و روزت طلايي باد....

14:44   18 ارديبهشت 1387

bas ke divare delam kootah ast har ke az koocheye tanhayie man migozarad be havaye havasi ham ke shode saraki mikeshado migozarad

15:2   18 ارديبهشت 1387

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟ خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟ من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟ خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره

17:8   18 ارديبهشت 1387

تاروپود هستيم بر باد رفت و نرفت عاشقي ها از دلم، ديوانگي ها از سرم تو كيستي كه من اين گونه بي تو بي تابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو به سان قايق سر گشته روي ديوارم

18:6   20 ارديبهشت 1387
faranak seifi
استاد عزيزم جناب آقاي جعفري بر اين باورم کسب سطوح بالايي ازلذت هرچه بيشتر دليل محکمي براي حرکت وجوديت است و درک سطح بالايي ازلذت درگرو تنها و تنها آموختن آموختن آموختن و تفکر کردن است .من درد مي کشم و لذت مي برم چون همواره مي آموزم و ستايش مي کنم حامل آن مقدار از آگاهي که مرا به اوج لذت هدايت کند . استاد عزيزم کسب اگاهي در کلاس هاي شما برايم لذت زيادي به همراه داشت تا آن اندازه که باعث شد من خود نيز امروز به جمع اين عاشقان بپيوندم.برايتان سلامتي و طول عمر آرزو ميکنم تا افراد بيشتري بتوانند از شمع وجود شما بيشتر طمع لذت بخش آگاهي را بچشند فرانک سيفي تهران

17:53   28 ارديبهشت 1387

مهدیه بدون هیچ مقدمه ای سلام .استاد من چی باید بنویسم برای تشکر از شما ..یه بیت شعر .یه جمله ی قصار .یا یه متن زیبا؟ همینطوری موندم اخه با توجه به شناختی که از شما دارم میدونم که اکثر کتابها از هر موضوعی که فکرش رو میشه کرد شما مطالعه کردید ومن هر چی که بنویسم شما قبلا یا شنیدیدش یا مطالعش کردید ولی میدونم که یه تشکر خشک و خالی هم شما رو شاد می کنه برای این که شما عاشقید و یه عاشق از معشوقه اش هیچ انتظاری نداره جز عشق ورزیدن .اما در پایان به عنوان یه هدیه ی کوچیک یه جمله از دکتر شریعتی براتون مینویسم گاهی میبینم که همه احساس می کنند یک چیزی بت است و با این که همه فهمیده اند که دیگر این ارزشش را از دست داده و نقشی ندارد ولی جرات این را که نفی کنند ندارند و به خاطر همین ضعف مدتها بت یک بت می ماند....

18:56   30 ارديبهشت 1387
سیما
یکی از ویزگی های معلم عزیز ما تکیه بر اصول بود. آموزگاری بود که اگر حرف میزد، حرفش قیمت داشت و اگر قولی میداد حتما عمل میکرد، هیچوقت اغنیا چون فقط پولدار بودند، برایشان ارزش نداشت و هرگز دانش آموز فقیر (چون فقط فقیر بود) از چشمش نمی افتاد. آدمی با کلاس و با پرنسیب بود و هست و امیدوارم عمر طولانی داشته باشند. سیما

23:59   26 خرداد 1387
farzaneh heidari
با عرض هزاران هزار سلام به استادي که از او نه تنها ريا ضيات بلکه اميد .عشق به علم وزندگي را اموختم.به اميد عمري ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساله براي شما...

14:7   29 خرداد 1387
*ღ♥ღ♥ღبي سرزمين تر از باد ღ♥ღ♥ღ*
سلام_________***__*_**** ___________ ____________**__**_____* __________ ___________***_*__*_____* _________ __________****_____**___****** ____ _________*****______**_*______** __ ________*****_______**________*_** ________*****_______*_______* _____ ________******_____*_______* ______ _________******____*______* _______ __________********_______* ________ __***_________**______** __________ *******__________** _______________ _*******_________* ________________ __******_________*_* ______________ ____**___*_______** _______________ ___________*_____*__* _____________ _______****_*___* _________________ _____******__*_** _________________ ____*******___** __________________ ____*****______* __________________ ____**_________* __________________ _____*_________* __________________ _____________*_* __________________ ______________** __________________ تقدیم به این همه زیبایی باز هم عين هميشه زيبا بود زنده باد آخاله

18:48   04 شهريور 1387

گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟♥ خواهر كوچكم اين را پرسيد♥ من به او خنديدم♥ كمي آزرده و حيرت زده گفت♥ روي ديوار و درختان ديدم♥ بازهم خنديدم♥ گفت ديروز خودم ديدم♥ مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد♥ آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد♥ بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم♥ بعدها وقتي غم♥ سقف كوتاه دلت را خم كرد♥ بي گمان مي فهمي♥ پنج وارونه چه معنا داردI

23:49   07 ارديبهشت 1391
یک آخاله
بسیار زیبا مرحبا

23:3   01 دي 1391
سهیلا
سلام استاد من اکنون شاگرد شما هستم و از این بابت خوشحال.واقعا در کلاس شما نشستن برایم لذت بخش است0وهنگامی که تدریس میکنید تابلوی کلاس از زیبایی نوشته ی شما چون بوم نقاشی است.واقعا از این همه دلسوزی شما در تدریس درس شیرین ریاضی ممنون.

29:41   10 ارديبهشت 1392
نوشین تاجداری
اقای جعفری من همیشه آرزو داشتم در کلاس درس شماباشم وامروزحس می کنم تشعشعی ازخورشید عشق ومهرتان رادرخود ذخیره کرده ام که اکنون پس از گذشت سال ها هنوز ازشنیدن نام شما غرق در غرور وافتخار می شوم.بهترین ها را برایتان آرزو دارم.پاینده وبرقرار باشید.

21:34   15 ارديبهشت 1392
محمد جواد محسنی
به نام خدا معلم خوبم جناب استاد جعفریه بزرگ روزت مبارک. نام تو آمیخته با روزگارانی است سرشار مهربانی ، دانایی و امید. همراه با خاطراتی نشسته در خلوت دیروز، پر از پاکی ، راستی و درستی. وجب به وجب خاک مقدس شهرم رد پای مردی است از تبار آب و آینه و آفتاب با کوله باری از سنگ و سیب و سجاده . هم او که یک آسمان شور آموختن در نگاهش هست. لحظه لحظه هوای پاک این شهر نفس جان بخش مردی را در سینه دارد که دلش آکنده از فضای کلاس است. تمامی مردم شریف شهرم را به کمک می گیرم تا به مردی سلام کنم که کوه ، استواری اش را در آموختن به تماشا نشسته است! و آسمان شکیبایی اش را. و خلوت شب، راز و نیازهای عارفانه اش را. معلم خوبم : اشک مجالم نمی دهد تا نوشتن را ادامه دهم... بر من ببخش که بینایی ام را پشت یک دریچه تاریک جا گذاشته ام . ای کاش یک چشم آسمانی یا آسمانی چشم داشتم...

1:16   31 فروردين 1393
علیرضا توسلی
استاد یاد روزهای قشنگی که در کلاسهایتان بودیم گرامی میداریم. با هزاران درودو ارزوی سلامتی و بهروزی.

آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


آب و هوا

پیام های کلی سایت

تماس با ما


كليه حقوق براي پديد آورندگان 
.:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحيد نيكنامي   | به روز رسانی محتوایی : محمود نيكنامي  
 | .Copyright © 2003-2012 Akhale.ir. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Akhale . com @ gmail . com |