آخرين به روز آوري سايت چهارشنبه ۱۰ آذرماه ۱۴۰۰

پاييز رباط پيرعلي - محمود نيکنامي



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد...



.


صداي ماندگار - ديه ولايتمون مثل اون قديما نيست - صداي دلنشين استاد محمدعلي سعيدي

بي هُمزبون ، عنوان شعر محلي گلپايگاني ، سروده و با صداي دلچسب استاد محمد علي سعيدي ، شاعر توانمند شهرمان كه در سال 1380 اجرا گرديده است . نكات قابل توجه اين سروده زيبا ، لهجه و گويش واقعي مردم شهر در دهه هاي گذشته ، اشاره به اصطلاحات و ضرب المثلهاي محلي ، يادآوري آنچه در گذشته وجود داشته و ديگر اثري از آن نيست و از همه مهمتر زنده نگه داشتن فرهنگ عامه شهر و اشاره به محصولات معروف هر منطقه و ناحيه است و يك اثر منحصر به فرد را در اين سروده خواهيد شنيد . حتما بشنويد


بازبینی مجدد میراث فرهنگی گلپایگان - محمود نیکنامی

میراث فرهنگی گلپایگان دیر زمانی است که از بین رفته و دیگر امکان بازگشتی برای آن نیست . عوامل زیادی در این نابودی دخالت داشته است ، مهمترین عامل ادعای مالکیت حقوقی افراد حقیقی بر تمام یا قسمتی از این آثار بوده که ظاهرا دلیلی موجه بر تخریب و تغییر کاربری آن بوده است ...ادامه


سوز و ساز پيري ( صداي ماندگار استاد سعيدي )

جناب آقاي محمد علي سعيدي يکي از غزلسرايان ماهر و با تسلط کامل بر ادبيات شعري با صدايي رسا و جذاب ، استعداد بالايي در خلق آثار طنز و به نظم در آوردن آنها دارد اين بار فایل صوتی از استاد با عنوان ( سوز و ساز پیری ) شعری طنز و با ویرایش ( آخاله ای ) سرآغازی از دوران پیری با صدای گرم و دلنشین وي را مي شنويد











فاطمه‌ی زهرا، نمونه‌ی انسان تمام

در کانون خانواده ای که علی، شوی است و پدر. و فاطمه، همسر و زن خانه و مادر؛ قانون جاری و کرداری «ایثار» در هر گوشه و کنارش حکمفرماست. تمام واژه ها در این خانه حیات دارند و با معنی و با سمت و سوی حساب شده، پویا و دینامیک اند. مردگی و بی تحرّکی و سرگردان و هر روز به رنگی درآمدن و بت سازی و بت گری و خود را باب طبع زمان و شرایط و فضای موجود و منافع، رنگ کردن و ... در این مجموعه وجود ندارد. در این خانه همه چیزش با شعور است و منطق و جهت دار. هیچ چیز بی حساب و منطق و بیرون از آرمان های حاکم بر خانه نمی باشد

محمّدحسن توکّل گلپایگانی

برگزیدۀ

فاطمه‌ی زهرا، نمونه‌ی انسان تمام

در اندیشه بودم تا یاد کرد تولّد حضرت فاطمه (س) را هرچند کوتاه و فشرده چند سطری بنویسم. زیرا احساس می کنم و درست و به واقع هم هست که نیازمان به فاطمه؛ این اسوه‌ی ارزش ها و انسانیت به مراتب بیش از هر زمان دیگر است. به ویژه در جامعه‌ی ایران پس از 57 که رنگ و روی فرهنگ نوین دینی به خود گرفته و عمل کردها و برخورد ها و جدا کردنِ «سره از ناسره» (خالص و درست از ناخالص و نادرست)، سخت دشوار است و وسوسه انگیز که راستی را چه باید کرد؟! و کدام یک، فاطمه است و راه و مکتب و مرام و روش و منش فاطمه! بنابراین به سراغ یادداشت ها و نوشته ها و منابع معتبر فارسی و عربی تاریخ اسلام و ایران و زندگی فاطمه رفتم. در نهایت به این نتیجه رسیدم که چون فرصت کم است و پژوهش و یادداشت برداری و تنظیم و نوشتن موضوعی تازه، زمان می برد. آن هم با شرایط روحی و ناتوانی جسمی نگارنده که دیگر توان کار زیاد، چنان که گذشته را ندارد. به این دلیل و دلایل دیگر که نیاز به واگو کردن و نوشتن نیست قصد کردم تا دست نوشته های سال های پیش را که با عنوان «فاطمه، نمونه‌ی انسان تمام» است و هنوز هم کامل نشده است و فرصت و حال و انگیزه مناسب را می طلبد؛ فراروی قرار داده، گزیده ای از آن را، دست کم برای تسکین و آرامش خود، و پاس داشت قلم و وظیفه ای که بر دوش نویسنده و آنچه می نویسد، هست، در اندازه‌ی مقاله ای کوتاه و با وسواس و نیاز، تنظیم کنم باشد که مفید افتد. پس بی هیچ بیم از سنگ اندازان در زمان و شرایط از هر صنف و دسته ای و با هر آبشخور فکری ، فرهنگی ، سیاسی و دینی و هر جایگاه و موقعیّت و با هر برخورد و پذیرش یا واپس زدن مطالب و دریافت ها و نگاشته ها بی پرده و درس آموز، بنا به عشق همیشگی ام به خاندان رسالت، همان «عترتی» که در بیان مشهور و متواتر رسول خدا(ص) هم طراز قرآن است؛ باز هم به طرح زندگی و یادکرد فاطمه(س) پرداختم.

بنابراین سخن گفتن و نوشتن از فاطمه، یعنی طرح عینی و «رِئال» مکتب محمّد.

به عبارت دیگر، بیان عصاره‌ی وجود محمّد و پرورش یافته مکتب وحی و رسالت، و نشان دادن یک انسان نمونه و اسوه برای همگان،در همیشه زمان و در هر شرایط و سرزمین.

طرح زندگی فاطمه، یعنی طرح تمامی انسانیت و بیان تمامی کمال و ارزشهای متعالی در جامعه و عینیت، یعنی سخن گفتن از «مادر» آن هم «مادر امامت و امام» یعنی بیان تمامی عفت و عصمت. و یعنی تمامی آنچه در ذهن انسان در خور تصوّر است که یک فرد می تواند به گونه ای منظومه وار و در جامعیت رفتاری در این دنیا و در این زیست دنیایی از خود بروز دهد. آن هم یک زن و در فضای زیستی و شرایط ویژه که آغاز یک «بعثت نوین» است: بعثت توحیدی! و یورش بردن بر تمامی بنیان های شرک و جاهلیت و بردگی و اشرافیت و تضییع حقوق انسانی انسان و سیادت و سروری شماری خودبین و جاه طلب و دست اندرکاران نظام زیستی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، دینی شرک و چند خدایی؛ همان «آلهه الارض» !! و جای گزینی «یکتاپرستی» و برقراری روش و منش و فرهنگ نوین با آبشخور معیارهای توحیدی و سنّت همیشگی و پایدار در گذار تاریخ و انسان.

و پیام آور آن «بعثت توحیدی» در جامعیت فکری و کرداری، محمد است . فرزند عبدالله؛ خاتم پیام آوران الهی و ابراهیمی. چنانچه می دانیم و به نقل از تاریخ، فاطمه در زمان «بعثت» زندگی می کند چه این که تولدش بنا به نقل، پیش از بعثت یا پس از آن باشد چنانچه نظر شیعه است- زمانی که همه چیز رنگ دیگر به خود گرفته است. اصلا «بعثت» در معنی: برانگیختن از خواب و مرگ و حالت سکون و خفتگی. به پای خاستن. از خواب جهیدن. به هیجان و پویش آمدن و آماده‌ی حیات نوین شدن و ... است. و «بَعَثَ» یعنی: اَرسَلَ، فرستاد. روانه کرد. نمایندگی داد. بیدار کرد. نیروی تازه داد. زنده کرد. وادار نمود. برآن داشت. برانگیخت. وادار به فکر و اندیشه نمود. زیر و روی کار را در سنجید. دوباره حیات و زندگی بخشید. (بَعَثَ مِن الموت) . بنابراین عصر بعثت، عصر نوین زندگی است. زمان دگرگونی همه چیز است. هنگام جابه جایی بنیادهای فرهنگی و روش ها و منش ها و آغاز اندیشه و ساختار کرداری جدید. راه نوین و پرورش انسان تازه است با اندیشه و دریافت و رفتار نو. و هنگام رویاروی شدن دو نوع نگرش بر زندگی و انسان است. در نتیجه انسان عصر بعثت از هر نظر انسانی است استثنایی و با آبشخور های فکری، روحی، معنوی و .... خاصّ همان زمان. به ویژه اگر این انسان، خود در «خانه وحی و پیام» زاده شده، و به عنوان یکی از ارکان بنیادین همین«بعثت» محسوب می شود. چونان که فاطمهی زهرا.

بنابراین فاطمه، این کودک دست پرورده‌ی «وحی»، از همان لحظه های آغاز حیات خویش با آموزه های قرآنی و شیوه‌ی تربیتی پیامبر که بنا به نقل تاریخ: «خُلقُه القرآن» است، به بهترین و زیباترین صورتی که بایسته است تا در جهت پرورش یک انسان عمل شود، آشنا است. به این معنی که محمّد، گیرنده‌ی وحی است و عامل به آن و پدر، و خدیجه، «رکن خانه محمّد» و «نفس او» ( ... خلق لکم من انفسکم ازواجاً ...) و مادر، و تمام زمینه های موجود در زمان و شرایط، در کارند و تلاش تا در این بعثت نوین، یک انسان تمام در عینیت و کمال، و آن گونه که بایسته‌ی انسان است و نیروی «شدن» (صیرورت) دارد، و برجسته از هر نظر، به تاریخ بشر و به عنوان «مَعلَم طریق» ( نشانه‌ی راهنما)ی انسانیت نشان دهند. تا در پویه‌ی تاریخ و در همیشه زمان و در هر سرزمین و با هر مسلک و مرام و فرهنگ و آیین؛ هر کس کانون و « خانواده‌ی امام» ( ... و اجعلنا للمتقین اماما...) و پرورده‌ی نمونه و کامل «مکتب وحی» را خواهان است خانه‌ی محمد و نظام چگونه زیستی او و پرورده این خانه را به او نشان دهند. یعنی که: فاطمه را.

راستی را مگر نه این است که هدف نهایی از «بعثت نوین توحیدی»، پروردن «انسان» است در عینیت جامعه و در کشاکش رخدادهای زمان و در متن همین زیست دنیایی با همه نواقص و کم بود ها و انحراف ها و نابسامانی ها و زیر و بالا شدن ها و رنج ها و دردهای موجود در آن؟ و مگر یک فرد در این مکتب، حکم یک «امّت» را ندارد؟ (                     ) در حالی که همین فرد می تواند، خود، «امام» باشد؟ (              ) و مگر حیات بخشی و پروردن یک فرد در این بعثت ، حکم زنده کردن و حیات دادن «ناس» نمی باشد؟ ( ... مَن احیانفساً ...)

فاطمه و خانه ای که در آن زیست می کند و مکتبی که آن را پی می گیرد و از هم ابتدای حیاتش با الفبای آن در عینیت و عمل دم ساز و آشناست؛ جامع همه‌ی این ها، بل فزون تر است.

خدایا! چه می گویم و چه می نویسم؟ سخن از فاطمه است. فاطمه ای که از هم ابتدای زندگی، گام به گام و نفس در نفس، با محمد، آورنده‌ی وحی و مکتب انسان پرور اسلام، همراه است و همدم. هم پیام وحی را می شنود و می نیوشد، هم رنج ها و سختی ها و پایداری ها و بردباری ها و محرومیت ها و ... را در کنار پدر از سر عشق و آگاهی و ایمان می پذیرد و با ذره ذره‌ی وجودش لمس می کند و «آه» بر نمی آورد. در عین حال سنگینی بار « انسان نمونه» شدن را دقیقاً احساس می نماید. زیرا او نیک می داند که «فاطمه» است همراه با وظیفه‌ی طاقت فرسایی که بر دوش دارد. که یعنی: از عصر بعثت تا همیشه‌ی زمان، باید و می سزد، «زن-انسان» این گونه باشد. در غیر این صورت، هویت انسانی خویش را از دست داده، و از مسیر اصلی فطرت و هدف از آفرینش انسان و حیات به دور افتاده است.

بر این بنیان است که فاطمه از هم آغاز، با رنج ها، دردها، فشارهای روحی و جسمی، سختی کشیدن ها و رخدادهای رنگ وارنگ حیات دوران بعثت، همراه است و راست قامت و نستوه در صحنه‌ی کار و تلاش و بردباری. در نتیجه «در قاموس حیات فاطمه» ، هر واژه ای و هر موضع بیانی، کرداری و جهت گیری و ... چه پیش یا پس از بعثت، چه در حیات پدر یا پس از او، همه و همه جایگاه مخصوص خود را دارد با معنی و مفهوم ویژه‌ی آن . و مشکل بزرگ تحلیل گران شخصیت فاطمه هم این جا است. چه دوست دار و مُحبّ فاطمه، چه آن که با غرض و مرض و آلوده ذهن نظر می دهد و می گوید و می نویسد. زیرا فاطمه و سمت گیری ها و برخوردها و رفتارش را بریده و ناقص از پویش منظومه وار حرکت زمان بعثت و رخدادهای راجع به آن به بحث و تحلیل و نقد و نظر می نشینند. و هر یک یا از روی عشق و ارادت یا از روی بُغض و کینه و نفوذ دست های مرموز سیاست و خلافت و ... فاطمه ای را می یابد و می بیند که خود می خواهد و پاسخ گوی ذهنیات از پیش ساخته و پرداخته‌ی خود او و آنان است. نه فاطمه ای که در اصل بوده و دست پرورده‌ی مکتب وحی است و اُسوه‌ی انسان؛ و از درون پژوهش و نقد و نظر به دست می آید. و در باور نگارنده این بزرگ ترین و جبران ناپذیرترین ستم است بر فاطمه و مکتب وحی. خصوصاً از سوی دوست داران فاطمه هم آن هایی که به مدح و ستایش از اندازه درگذشته او می پردازند؛ دشمن که جای خود دارد و....

به هر روی، فاطمه در صحنه‌ی رخدادهای بعثت است و همه‌ی مسائل پیرامون را نیک در می یابد و با آن ها دست و پنجه نرم می کند و جوهره‌ی وجودی اش آب دیده می شود. و خود انسانی و باورش را به محمّدِ پدر  و رسول خدا و مکتب انسان پرور او می آزماید. در نتیجه از «زلال وحی» پر می شود، می بالد و در هر زمینه ای استعدادهایش شکوفا می گردد.

به همین دلیل و دلایل است که سخن گفتن و نوشتن و تحلیل و نقد و نظر زندگی فاطمه، کاری است بس مشکل و نیازمند قدرتی خلّاق، ذهنی فّعال و کاوشگر، و روحی بلند و لبریز از معنویت و تقوا، و برخوردار از اندیشه‌ی باز و چند سونگر پژوهشی، بنابراین کار هر کس نبوده و نیست. روح های کوچک و اندیشه های کوتاه و دست های سراپا تقصیر و نگاه های بی تمیزو .... را نشاید تا از فاطمه بگویند و بنویسند- مانند راقم این سطور- امّا وسعت عظمت و کمال و بالندگی شخصیّت فاطمه، و از سویی عشق و نیاز به طرح زندگی او و بهره گرفتن از آموزه های زیست نمونه اش، هر کس را وا می دارد تا برآن بنگرد و جویای پرتوی گردد تا فرا راه خویش و دیگران قرار دهد. بنابراین گفت و گوی از فاطمه، «تاریخ» را می طلبد و نه یک گوینده و نویسنده را با نهایت عجز و ضعف . آن هم در تمامی عصرها و در میان همه‌ی نسل ها . هیچگاه طرح زندگی فاطمه، نه کهنه و فرسوده می شود و بوی کهنگی می دهد، نه آن گونه که بایسته و شایسته است می توان نسبت به این بزرگ انسان کمال یافته، انجام وظیفه نمود. امّا بنا به اصلِ « آب دریا را اگر نتوان کشید..» به اندازه‌ی توان و نیاز و تشنگی می توان و می شود بهره برگرفت.

بنابراین اگر بخواهیم زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی مان در جمع، سامان پذیرد، به ویژه نسل جوان و گریزانمان به سرپناهی امن و بی پیرایه و فرازمند و عزت بخش و شرافت افزای و در یک کلمه: رهایی بخش و آزاد سازنده از هر قید و بند اسارت زای و برده پرور و بازیچه‌ی مصرف و باز هم مصرفِ غول های نظام سرمایه داری قرار گرفتن که چنگ در انداخته و با تبلیغات گسترده و به خدمت گرفتن همه‌ی امکانات موجود در زمان و شرایط، همگان را به سوی خود جذب می کند، و مسخ و از خود بیگانه می سازد، ... باید  و سزاوار است به سراغ خانه‌ی فاطمه رفته، خانه کوچک او را که به وسعت تاریخ و انسانیت بزرگ است، شیفته سار در کنار گیریم و از آن و آموزه های پرورش یافته‌ی این سرپناه، «راهکار زندگی»  و چگونه زیستن بیاموزیم . و در این گزینش تمام تلاشمان این باشد تا فاطمه را بی پیرایه و بی واسطه و بیرون از هرگونه تعصّب یا جابنداری ناآگاهانه یا کینه ورزی و ستیز نابخردانه بشناسیم. و او را و شیوه کرداری اش را در هر زمینه ای «اُسوه» گیریم. در این صورت است که فاطمه می‌تواند ما را یاری نماید. و از درگیری های بنیان برافکن رها سازد. همان آشفتگی و به هم ریختگی ملموس و محسوس که همگی مان را در برگرفته است و هرگز نمی توانیم بر واقعیت های موجود، به  ویژه «گسستی ویرانگر» که در نظام زیستی خانوادگی مان به وجود آمده، دیده بربندیم. پس فاطمه است که می تواند به عنوان «راه بلد» به ما فرا دهد که چه بایدمان کرد؟! و چگونه باید رفت و شد؟

در این حال است که فاطمه و شخصیّت او در یک محدوده‌ی خاص مورد توجه و بررسی و تحلیل قرار نمی گیرد. و تنها یک گروه یا صنف را نرسد تا یافته های خود را آخرین، و بی نقص ترین حرف محسوب دارد و دریافت ها و نظر دیگران را نادرست یا غیرقابل پیروی بداند. زیرا «فاطمه» تجسّم عینی یک مکتب و پرورده خانه وحی است و نبوّت . و دریافت و شناخت درست فاطمه و زیست او نیاز انسان است. بنابراین طرح زندگی فاطمه، در هیچ زمان نه آخرین طرح و سخن است، نه جنبه‌ی تخصّصی و تخصیصی دارد. بلکه تا این آیین و این انسان هست، فاطمه نیز در حیات است و سخن گفتن و نوشتن و «اُسوه» قرار دادن او، سخنی است نو و تازه، جهت دهنده و برجسته از هر نظر و منظر.

امّا فراموش نباید کرد که وقتی گفته می شود: «هین! سخن تازه بگو تا که جهان تازه شود!» یا: «سخن، نو آر که نو را حلاوتی است دگر!»، مراد از این «سخن تازه» یا «بیان نو» این نیست که واقعیت ها و حقایق را دگر ساخته، برای بازار گرمی یا مرید پروری و امثال آن از «پوشش مُدرن» و « قالب های همگان پسند» بهره برگیریم. با این تصور و باور که به طرح «سخن تازه» پرداخته ایم .. در صورتی که با به کارگیری این شیوه، «حقیقت حق» را برخی (قربانی) مقاصد نامبارک و سوداگرانه‌ی خود کرده ایم . و شاید بتوان گفت اصطلاح «بدعت» و « بدعت گذاری» که در اندیشه‌ی دینی مطرح است و با آن، به سختی مقابله می شود، همین باشد. مقوله ای که بحث در آن فرصت مناسب دیگر با انگیزه‌ی خاص را می طلبد. به هر روی خواستم بگویم طرح زندگی فاطمه و بحث از چگونگی آن به عنوان یک وجود دست پرورده‌ی وحی و رسالت محمّدی لازم است با پژوهش و بی هیچ برافزودگی یا «مدرن سازی» و « دست چین نمودن» و «گزینشی» عمل کردن و با «عشق و نیاز» و به عنوان یک واقعیت تاریخی که وجود داشته و به ثمر رسیده و بالیده است، آن هم در جامعیت و یک کلّ به هم پیوسته، که راستی را فاطمه، این گونه بود و زیست و فراز و نشیب حیات را در هر زمینه ای در نوردید و «فاطمه» شد و امروز و فردا و همیشه می تواند «راه بلد زندگی» و « درس آموز» باشد ...، مورد نقد و نظر و تحلیل و تحقیق قرار گیرد، همین و بس . والسّلام.

 و اینک به دو دلیل و برای درس گرفتن از مکتب و سیره‌ی کرداری فاطمه زهرا (س) بخشی از دست نوشته‌ی نا تمام دیگر نگارنده را با عنوان «فاطمه اُسوه‌ی انسان» (تابستان 1377) که گفت و شنودی است بی پیرایه و آزاد و راه جوینده و در عین حال، پژوهشی و به گونه ای تحلیل و با نقد و نظر در میان پدری با دخترش با نام «عاطفه» در زیر می آورم:

این بخش مربوط است به خانه و خانواده که امروز و در شرایط موجود جامعه مان سخت نیازمندیم. دیگر این که بنا به روش همیشگی ام که در هر فرصتی از محضر مرحوم آیت الله صافی (حاج آقاعلی) و نقد و نظر و تشویق و نیروبخشی شان بهره می گرفتم و درس و ره نمود، این بخش را نیز برای شان خواندم و آن استاد بزرگ و وارسته و دقیق و نیک نظر، با دقّت و در سکوت کامل، مطالب را گوش کردند و به ویژه روی این قسمت که نوشته بودم: «روایات موضوعه و اسرائیلیات» بسیار حسّاس شده و گفتند:منظورت چیست؟ توضیح لازم را با مثال بیان کردم و ایشان با همان دیدگاه ژرف فقیهانه و عالمانه مطلب را گرفته و نکته‌ی مهمّی گفتند که با اجازه خودشان یادداشت کردم. آن سخن و ره نمود نقد گونه و جهت دهنده شان را در پایان و به جای خود ذکر می کنم.

عاطفه: پس از بیان نموداری از شخصیّت جامع و فرازمند حضرت علی(ع) پرسشی به دهنم رسید که مناسب است همین جا مطرح کنم. احساسم این است که یکی از نیازهای فوری و ضروری در زمان و شرایط زیستی و خانوادگی ما خواهد بود. یعنی : درس گرفتن از شیوه‌ی همسرداری و زیست مشترک خانوادگی علی و فاطمه. و رفتار و روش متقابل هر یک از آن دو، جهت نیک سازی کانون گرم خانواده و سلامت روح و اندیشه و وجدان و احساس و کردار اهل خانه. لطفاً در این باره توضیح دهید.

پدر: با تحسین از روح نقّادی و شجاعت اخلاقی که در امثال شما جوانان وجود دارد و دریچه‌ی امیدی است تا بتوانیم به راه کارهای مناسب و سازنده در هر زمینه ای برسیم، پاسخ را با این نیایش قرآنی می آغازم:

« رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً » (الفرقان/74) راستی که اگر خانه‌ی فاطمه، «خانه امام» و «کانون خانوادگی اُسوه» و «مرکز تحقق وحی و قرآن» به شمار آید، باید در هر زمینه ای «امام» باشد و «اُسوه» . بنابراین خیلی از موارد تصویری که از این خانه در کتب سیره و تاریخ نشان داده اند، هرگز با خانه‌ی فاطمه و سیره‌ی معصوم و قرآنی او هماهنگ نیست و با مطالعات و بررسی هایی که نگارنده داشته و دارم، به نظر می رسد که بحث در این باره، یکی از پیچیده ترین و مبهم ترین زوایای حیات فاطمه است. و واقعاً پژوهشی تخصّصی و فنّی و چندسونگر و اجتهادی را می طلبد. زیرا اگر جز این باشد چنانچه این گونه بوده و هست- بی هیچ دیده بر بستن باید گفت و نوشت که طرح نکردنش به مراتب جهت حفظ شوون فاطمه و علی مفید تر است. و دست کم بدآموزی ندارد! به هر روی، فضا و شرایطی که این «خاندان اُسوه» در آن تنفّس و رفتار می کنند، ویژه است و پاس داشت آن را باوری عمیق و ظرافت و دقّت موضع بانی را می طلبد.

نمونه را : «سال های دوم هجرت و اَند سال پس از آن برای پیامبر و مسلمانان، سال های سختی بود چه از جهت اوضاع سیاسی چه از جهت شرایط اجتماعی و اقتصادی» (فاطمه‌ی زهرا شهیدی/73). پس از پیمان مدینه، یهودیان با وجودی که از حقوق سیاسی و اجتماعی برخودارند، دشمنی سرسختانه خود را با پیامبر می آغازند و تا جایی پیش می روند که یک باره روابط خود را با مسلمین قطع می کنند و همه‌ی تلاششان این است که «نظام مدینه» را که «نظامی آیینی و توحیدی نوین» است از بُن قلع و قمع و ویران نمایند. در نتیجه پیوند سه جانبه‌ی این مثلث نامیمون «مشرکین یهود منافقین» هر روز پیوسته و استوارتر می گردد:«نطفه‌ی جبهه‌ی احزاب ضدّ نظام مدینه» در خود «مدینه» و توسط یهودان هم پیمان بسته می شود. به بیان دیگر، مرکز ثقل و یا محلّ گردآوری دشمن مدینه، و عامل اصلی ایجاد «وحدت» در میان این بافت نامبارک و ناهماهنگ امّا هدفمند- یهودان مدینه، به ویژه عاملان و احبار یهودند! و در تمام رخدادهایی که علیه جبهه‌ی محمد به انجام می رسد، سر نخ بنیادی اش دست یهود است- حتی رخداد سقیفه !! (جامعه مدنی اسلام و دشمنانش دست نوشته‌ی نگارنده/ 58-59)

از سویی بزرگ ترین و خطرناک ترین سنگ اندازی ها و طرح های ویرانگر و ایجاد آشفتگی و نابه سامانی هم پیمانان ضدّ «بعثت نوین توحیدی»، جنبه فرهنگی و تبلیغاتی دارد و به همان میزان که محمد ابلاغ پیام می کند و در پرورش نهال اندیشه‌ی توحیدی قرآن و وحی تلاش می نماید، همه‌ی نیروهای ضدّ بعثت درکارند و نقشه و برنامه تا آن را از درون پوک نموده، از درنوردیدن راه اصلی منحرف سازند! (دقّت) در نتیجه به طرح برساختن و پرداختن روایات و احادیث و نقل های نادرست در پوشش های گوناگون دست یازیدند و « این داستان حدیث سازی از ربع دوم قرن اوّل هجری آغاز شد، و تا نزدیک دو قرن ادامه داشت» ( فاطمه‌ی زهرا /92). و در این مدت «بازرگانان حدیث» و «جاعلین روایت» به تک و پوی افتادند. و هر رخداد جزئی را پیرایه بستند و آن گونه که می خواستند، می پروریدند. یا از گرایش ها ، تعصب ورزی ها، و ناآگاهی های مردم بهره برگرفته و خود برساختند، آنچه را می خواستند. امثال ابوهریره ها، این بازرگان حدیث را پروردند و یک صد و سی صحابه‌ی ساختگی (نام کتاب علامّه‌ی عسکری) را رقم زدند . و هدف نهایی شان در بخش نخست، شخص پیامبر اسلام بود. نمونه اش افسانه‌ی «غرانیق» که حتّی امروز و این زمان ابزار کار و تبلیغات داعیان مسیحی و برخی ماتریالیست ها و دیگران علیه اسلام است. از جمله خوراک تبلیغاتی استعمارگران مسیحی و یهودی بوده، و براساس آن، رُمان کذائی را آن فرد معلوم الحال برساخت. مرحله‌ی بعد و همراه با آن، خاندان پیامبر، به ویژه اهل بیت- هم طراز ثقل دیگر: قرآن! این دو وجود مُطهَّر و اُسوه های ارزشی و اکنون خانواده ای که مصداق عینی تمامی اسلام و به عنوان مرکز ثقل اندیشه‌ی توحیدی است و باید بماند و نورافشانی کند و در گذار از تاریخ بشر انسان توحیدی بپرورد: فاطمه و علی، همان وجود مطهَّری که به گفته عالمی بزرگ :«اگر فاطمه مرد بود، نبی می شد»!

بنابراین محمّد پیوسته از اینان سخن می گوید: این دو پرورده‌ی رسالت و وحی. چون در دست نوشته‌ی : چرا اهل بیت! یا «فاطمه در چشم و دل محمّد» به گونه ای گسترده نوشته ام ، از نمونه آوردن خودداری می کنم. تنها یک رخداد را می نویسم: از آن زمان که رسول خدا گفت: «قلم و دوات بیاورید» تا حجّت را بنویسد و بنماید و تا همیشه‌ی زمان ثبوت و ثبات بخشد و آن فرد : « اِنَّ الرَّجُلَ لَیَهجُر» را بربافت، مسلّم سنگ طراز آیین توحیدی اسلام آسیب دید و ... . به هر روی جبهه ناساز هم پیوسته در تک و پوی و طرح و برنامه و تحریف و دروغ پردازی و افسانه سازی است که این دو مرجع نگاه و دو پشتوانه‌ی اندیشه‌ی قرآنی را که می سزد تا در همیشه‌ی تاریخ، درس چگونه زیستن و بالیدن و بار سنگین انسان بودن و ماندن در تمام ابعادش را به بشر در کردار و به گونه ای واقعی نه ذهنی و اتوپیایی- فرا دهند؛ به هر طریق ممکن چهره شان را مشوّش ساخته و از آنها تصویری ناخوش، نا زیبا، عیب ناک و نامطمئن برای پیروی بر سازند. پس از کجا و چگونه باید شروع کنند؟ از خانواده و زندگی مشترک خانوادگی !! و این تنها یک روی سخن است و آن هم با توجه به موضوع فراروی.

این جاست که هر کس در پی این برآید تا از علی و فاطمه و چگونه بودن و زیستنشان در حیات مشترک سخن بگوید، لازم است خیلی با وسواس و ژرف نگری به نقل روایات آورده شده در کتب و مراجع تاریخی بنگرد.

اکنون با این یادآوری، سخن را پیرامون روش شوی داری فاطمه و شیوه‌ی علی در پای بند بودن به نظام و اصول خانواده بسط می دهم.

پیوند علی و فاطمه یک پیوند گران سنگ و جداناپذیر است که نه تنها با شوی رفتن فاطمه حاصل نشده است، بل ریشه در سرنوشت این دو وجود اُسوه دارد. بنای زندگی شان بر عشق و دیگر دوستی و ایمان و پای بندی ایدئولوژیک و انسانی و عاطفه‌ی مطلق و صفا و یک رنگی است. گزینش هر یک بر بنیان ترجیح دیگری بر خود می باشد. به این معنی که بنیاد زندگی خانوادگی شان بر «ایثار» قرار دارد. اصلی که با زبان گفتن و نوشتن بس سهل است، امّا انجامش کار هر کس نبوده و نیست. مانند شماری از واژه های  دیگر که شرح و تفسیرش ساده، ولی عمل به آن دشوار خواهد بود. چونان واژه های «عدالت»، «حقیقت»، «صداقت»، «پاک دامنی و عفّت»، «امانت داری» و ... که سرنوشت هر یک از این مفاهیم را دست کم در جامعه و زمان خود می بینیم! و آشکارا می یابیم! و با همه‌ی وجود احساس می کنیم که چه بر سر این مفاهیم آورده می شود!

در قاموس زندگی بشر آن گونه که تاکنون خوانده ایم، واژه ای برتر از «عشق» وجود ندارد. امّا زمانی که به خانه‌ی فاطمه پا می گذاریم، آشکارا فراتر از «عشق» را می یابیم. واژه‌ی «ایثار»! «و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه» (سوره حشر / 9) . با وجود نهایت نیاز، دیگری و دیگران را بر خویشتن و خواسته هاشان بر می گزینند ( در « ایثار فاطمه» به گونه ای مبسوط نوشته ام). درست در برابر این شیوه‌ی زیستیِ : «بَل تؤثرون الحیوه الدنیا» ( سوره اعلی/16). یعنی از مجموعه‌ی انسان ها کسانی اند که نگاهشان به حیات و هدفش تماماً نگاهی «این جایی» است. اینان افرادی اند که تنها زیست دنیایی و داشته ها و موقعیت ها و اسم و رسم ها و ... را انتخاب می کنند و همه چیز را با این نگاه و دریافت معیار می گیرند. حتی عبادت را و جهاد و شهادت و ولایت را! و از این فراتر، معاد و قیامت را هم!! (دقت) در صورتی که «والاخره خیر و اَبقی» (اعلی/17) و حیات علی و فاطمه مصداق عینی این گونه زیست است. که یعنی پیوند تنگاتنگ و بی انفصال زمین و آسمان و زندگی مادی و معنوی.

بنابراین در کانون خانواده ای که علی، شوی است و پدر. و فاطمه، همسر و زن خانه و مادر؛ قانون جاری و کرداری «ایثار» در هر گوشه و کنارش حکمفرماست. تمام واژه ها در این خانه حیات دارند و با معنی و با سمت و سوی حساب شده، پویا و دینامیک اند. مردگی و بی تحرّکی و سرگردان و هر روز به رنگی درآمدن و بت سازی و بت گری و خود را باب طبع زمان و شرایط و فضای موجود و منافع، رنگ کردن و ... در این مجموعه وجود ندارد. در این خانه همه چیزش با شعور است و منطق و جهت دار. هیچ چیز بی حساب و منطق و بیرون از آرمان های حاکم بر خانه نمی باشد. از شن های نرمی که علی در کف خانه و به عنوان فرش پهن نموده، تا پوست گوسفندی که شب هنگام زیراندازشان است و روزها مورد استفاده‌ی دیگر، تا مشک آب یا چوبی که علی به دیوار نصب کرده و طنابی بر آن بسته است تا لباس ها را به آن آویزان کنند تا آسیای دستی که فاطمه به وسیله اش گندم وجو را برای تهیه‌ی خوراک خانواده دستاس می کند، جهیزیه‌ی زهرا، زره علی، و آن شتر بارکش و شمشیر علی و ... . هیچ چیز در این خانه نیست که سرنوشتی نامعلوم داشته، یا با کلّ نظام خانواده و اندیشه‌ی حاکم بر آن و آرمان های فراگیرش پیوندی نداشته باشد. از سویی گونه ای تعادل منظومه وار در همه‌ی ابعاد فکری ، اعتقادی، سمت گیری ، برخوردی، عاطفی، وجدانی، عبادی، کنش و واکنش و ... این خانواده وجود دارد.

و در نهایت و به تعبیری باید گفت: خانه‌ی فاطمه و علی، خانه‌ی اسلام، خانه‌ی قرآن، خانه‌ی ایمان، خانه‌ی عشق و عرفان و پرستش، خانه‌ی پایداری و حماسه و آزادگی و ایثار، خانه دادورزی و درست کرداری و راست گویی و امانتداری، خانه‌ی زهد و قناعت و خود خویشتن بانی (تقوا)، خانه پارسائی و پاکدامنی، و خانه‌ی کار است و تلاش و کار و کار. خانه حفظ عزّت نفس و پاس داشتن کیان انسانیِ انسان. و درعین حال خانه‌ی مبارزه است و جهاد و پایداری و شهادت و اعتراض و فریاد علیه ناراستی ها، تزویرها و مصلحت اندیشی های حقیقت بر باد ده. و رویارویی با هر آنچه ناساز است با هر عنوان و نام ترفند که به سرنوشت انسان آسیب می رساند و آزادگی و حرّیت او را زیر سوال می برد. خانه‌ی تعادل است و تفاهم و یک رنگی. خانه‌ی انتخاب است و اختیار، آن هم از روی عشق و آگاهی و آزادی. خانه‌ی تدبیر است و اندیشه و طرح و برنامه. خانه‌ی معیار است و میزان از برای این که فرا دهد این گونه باید زیست، برگزید یا چیزی را کنار زده و موضع گرفته و برخورد نمود. و خانه تمامی انسانیت و ارزش های متعالی است که بشر آرزوی رسیدن به آنها را داشته و دارد. و مرد این کانون خانوادگی فرازمند و اُسوه‌ی کامل از برای درس گرفتن که این گونه باید بود و زیست و عمل کردو برخورد؛ علی است، «جامع اضداد»، «نسخه‌ی کامل انسانیت» و دست پرورده‌ی وحی و نبوّت و یگانه‌ی زمان و زمین! ( دقّت و تامّل)

در نتیجه داوری درباره‌ی این کانون زیستی، کاری بس دشوار و نیازمند پژوهشی ژرف و نکته یاب و نقد و نظر و بررسی و دقّت در انتخاب و نقل روایات و نوشته ها و گفته ها و یافته ها، نگاهی چند سونگر، و جامع در مطالب است که باز هم می گویم و می نویسم: کار هر کس و هر قلم به دست و کتاب خوانده و آموزش دیده‌ی حوزوی یا دانشگاهی و ... نبوده و نیست (دقّت) ضرورتی هم ندارد که نادانسته و نفهمیده و پژوهش و کاوش و جست و جو و بررسی نکرده، قلم در دست گرفته و زبان برگشوده و احیاناً برای برخوداری از ثواب و پاداش و یادکرد اهل بیت پیامبر، هر مطلب نادرست و دروغ محض و برساخته‌ی دست سیاست و خلافت و دشمن آگاه و لفظ پرداز و فریبکار و دوست ناآگاه و کم اندیش و پر حرف و موضع سخن ناشناس... را به این خاندان مطهّر و راه بلد زندگی و به واقع کلمه «مظلوم» نسبت داد. که خود اوج ستم و بی مهری و تباه کردن حقوقی و ارزشی و انسانی است و جبران ناپذیر!

حال که سخن به این جا رسید دریافت خود را تا حدودی که بررسی کرده ام راجع به روایات بیان شده در این رابطه ذکر می کنم هرچند می دانم ناقص است و بیش پژوهش و نقد و نظر لازم است به هر روی روایات منقول از حدیث و تاریخ در این رابطه چند دسته اند:

بخشی که شامل روایات مستند و صحیح می باشد. این ها یا از قول پیامبر یا خود فاطمه یا علی یا دیگر معصومین یا زنان پیامبر به ویژه عایشه یا دیگر یاران رسول خدا نقل شده است. تازه همین نقل قول ها نیاز به تامّل، سبک سنگین کردن، گزینش و تدوین مرتب دارد. و ناقل هر کس که می خواهد باشد  باید چونان آیه های قرآن که شان نزول دارند، سرنخ اصلی نقل ها و اصطلاحاً «جغرافیای سخن» و آبشخور بنیادین آن را در اندازه‌ی امکان و ممکن پیدا کرده یا با قراین تاریخی حدس زد که مربوط به چه دوره ای از دوره های بعد از هجرت و در خصوص حیات بارور فاطمه است. و در نهایت به گونه ای اجتهادی و با عرضه کردن این روایات به قرآن و بینش قرآنی استنباط نموده که هدف از این بیان چیست؟

گروه دوم، روایات موضوعه و اسرائیلیات است. که به دلایل خاصّ تاریخی و موضعگیری یهود علیه پیامبر و آیین آسمانی و آیات قرآنی و موضع رفتاری و برخوردی حضرت محمد و اهل بیت او، خصوصاً علی و فاطمه، و به ویژه تا حدود 5  هجری و بعد از آن برای در هم شکستن پیامبر اسلام و آیین توحیدی، توسط احبار یهود، ساخته و پرداخته شده است. آن هم با گونه ای «تفرعن یهودیگری» و خودپرستی و برمنشی کردن عالمان یهود بر دیگران و سینه برگشودن و فخر فروشی و لافیدن و طرح و نقشه و برنامه و زمینه سازی و ساخت و پاخت ( توطئه گری) که ویژه است یهود را، در همیشه زمان. از عصر موسی تا زمان پیامبر اسلام و پس از آن تا امروز! و قرآن به تمام این ها و فراتر و فزون ترش اشاره دارد.

(اسرائیلیات فی القرآن/ محمد جواد مغنیه، ترجمه و دست نوشته‌ی نگارنده سال 62) و از این بربافته های بی بنیان یهود در تاریخ اسلام بسیار است و نیاز به پژوهش و دقّت و تمیز دادن بر ساخته های یهود یک ضرورت قطعی و حتمی است. دلیل این نفوذ یهود نیز بسیار روشن است. زیرا چنانچه پژوهشگران نوشته اند در «رخداد سقیفه» نیز یهود «نقش کلیدی» داشته اند. که این مورد هم نیاز به تحقیق و دقت و بررسی دقیق دارد. از سویی یهود در تحریف تاریخ اسلام و به ویژه بافته پردازی های بی بنیان درباره‌ی اهل بیت پیامبر، خصوصاً علی و فاطمه سخت در تک و پوی و تلاش بودند. و این شیوه را همراه با آموزه های یهودیگری از هم آغاز سیاست و خلافت پس از جریان سقیفه ادامه دادند تا دست کم زمان عمربن عبدالعزیز که مسلمانان با تربیت اموی در کینه و دشمنی علی (ع) پرورش می یافتند. و در این کار از آموزش های کعب الاحبار که نوشته اند رئیس دانشمندان یهود بوده، در جهل روایات و نقل های دروغ و بین بنیان بهره می گرفتند. و امثال ابوهریره را که از شاگردان و دانش آموختگان کعب یهودی بود و در عین حال، مخالف و دشمن علی و از سرسپردگان دستگاه معاویه، سخت به کار می گیرند. که این بخش نیز نیازمند بیش پژوهش و نقد و نظر است.

دسته‌ی سوم : نقل هایی است که برگرفته از اندیشه مسیحی گری و رهبانیت و مرتبط با ارتیاض و ترک دینا در معنای خاص آن. از قول امام صادق (ع) است که : «علی از جهت خوراک و روش کرداری همانندترین مردم به رسول خدا بود». آن گاه همین پیامبر می گوید: «رهبانیت و ریاضت کشی و ترک دنیا در اسلام نیست (لا رهبانیه فی الاسلام)» . بنابراین پوشیدن جامه‌ی خشن با نام زهد که در دوره‌ی جاهلیت وجود داشت و افرادی را به روش رهبانان درآورده، راهب می نامیدند و یکی از شعارهای زیستی در یثرب پیش از هجرت محمد به آنجا بود (پیامبری و جهاد/29) در نظام فکری و بینش و منش توحیدی محمد و علی و فاطمه هرگز در خور پذیرش نبوده و نیست. و اینان که «جامه‌ی تزویر» در برکرده، و به دروغ و با نام دین و با شعار پوچ مرتاضانه و صوفیانه مال مردم را به باطل می خورند و مانع شناخت راه خدا می شوند، و با طرح و برنامه مسیر فکری و بینشی جامعه و مردم را منحرف می سازند، دشمنان «مدینه‌ی توحیدی بعثت نوین» اند. (انما الاحبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل...). چون در جای دیگر ( رساله‌ی عرفان در صحیفه‌ی سجّادیه) به گونه ای مبسوط و پژوهشی نوشته ام، در این رابطه و پیرامون مشرب صوفیگری و ... چیزی نمی نویسم.

بخش دیگر -= نقل هایی است که از روی بغض و کینه نسبت به رسول خدا و اهل بیت او، به ویژه دو مطهّر عصر او و دو پرورده‌ی خانه وحی و رسالت: علی و فاطمه، توسط منافقین از صحابه‌ی رسول یا نومسلمانانی که به دلیل خاص منافع شخصی اسلام آورده اندو در آن مثلث نامبارک ذکر شده در بالا، جای دارند، و برای در هم کوبیدن پیامبر به برخی نقل های جعلی و دست تزویر و دروغ و کینه و حسادت ساخته و پرداخته؛ چنگ در زده اند.

و اینان به ویژه از جهالت و ناآگاهی و جانبداری های از روی تعصّب و چشم بسته‌ی دوست، همان دوستی که همیشه آب به آسیای تبلیغ و رونق و بازارگرمی دشمن ریخته و می ریزد، بهره برگرفته و می گیرند. موارد دیگر هم هست که نیاز به ذکر آن ها در یک نوشته‌ی فشرده مناسب نمی باشد.

امّا راه حلّ این مشکل، جنبه علمی و پژوهشی و ژرف نگری فنّی و دقّت کاری و تخصصّی دارد و زمان می برد و مردانِ مرد پژوهنده و نیک اندیش می طلبد که شیفته سار به کار و تلاش پردازند و «مروارید ناب تحقیق» را از درون «بحار پیرایه بسته‌ی تاریح و نقل ها» به درآورند و به مشتاقان و دوست داران این خاندان بسپارند.

بنابراین افراد حدیث شناس و خُبره در «علم درایه» و «رجال» با همکاری و همیاری افراد برجسته در علم تاریخ و سیره، - بررسی تاریخ هجری تا وفات پیامبر و مدّت زمانی پس از آن را می طلبد. به گونه ای که نقل و روایات را از کتب معتبر و دست اوّل تاریخ و سیره به درآورند و «فراتر و دقیق تر» ( اصطلاح مرحوم آیت الله صافی- حاج آقاعلی- به جای «چونانِ» نگارنده) از هر موضوعی از موضوعات فقهی یا حقوقی و استدلالی به طور دقیق و علمی و مجتهدانه به ویژه مسائل این بخش از حیات فاطمه و علی را استنباط کرده و توجه کنند که: «در ارتباط با این قسمت باید خیلی با جدیّت و دقّت بیشتر کار بشود» (آیت الله صافی) و فرادیده‌ی مشتاقان قرار گیرد.

در کتاب «زندگانی فاطمه‌ی زهرا» آمده است: «علمای پیشین* هنگام بررسی اخبار بیشتر به نقل روایات و کمتر به نقد آن از نظر درایت پرداخته اند. و اگر به نقد حدیث پرداخته اند از آن جهت بوده که بدانند گذشتگان، این روایان را به راست گویی و درست کرداری ستوده اند یا نه. اگر راست گو شناخته باشند، آنچه را روایت کرده اند، پذیرفته اند. امّا یک نکته را نباید نادانسته گذاشت و آن این که کسی یا کسانی که حدیث هایی بر می سازند و میان مردم شایع می کنند، همه‌ی جانب ها را رعایت می کنند. تا چنان باشد که بتوان پذیرفت. این جاست که جز از توجه به علم الحدیث باید، قرینه های خارجی را نیز از نظر دور نداشت»

* آیت الله صافی در این باره گفتند: «گذشتگان هم جز عده ای از علما و بزرگان شیعه که به این مطلب (در زندگانی فاطمه و علی) پرداخته اند، اقدام شایسته ای در این موضوع نکرده اند از روی قصور یا تقصیر». و نگارنده پس از گذشت 20 سال از بیان مرحوم صافی می نویسد: امروز نیز به ویژه از نظر کیفی و پژوهشی کاری نشده است! امّا از نظر کمّی و تبلیغی و شعارگونه و بازارگرمی الی ماشاءالله  دکه ها و قفسه های کتاب خانه ها انباشته است!!

به هر روی «در گذار هفتاد سال حکومت اموی در فاصله‌ی بیش از صد سال از حکومت عباسی (یعنی تا دروه ثبت و ضبط اسناد و کتاب ها) دشمنان علی(ع) تا آنجا که توانستند در نکوهش او، حدیث ساختند. طبیعی است که حدیث هایی هم جعل کنند تا نشان دهد مردم نه تنها در بیرون خانه از علی ناخشنود بودند، نزدیک ترین کسان وی درون خانه هم از او رضایت نداشتند. (حیاه محمّد/199، الغدیر ج 3/17). و این ها ابزاری شد در دست مستشرقان و ستیزه گران جبهه های مخالف در زمان، از یهودی و مسیحی و ماتریالیست و دیگران تا هر چه می خواهند ببافند و بلافند. « به هر حال، این ها سندهایی است که دستاویز این گونه تاریخ نویسان شده است و چنان که نوشتیم پایه ای استوار ندارد» (زندگانی فاطمه‌ی زهرا/ شهیدی -92)

بنابراین می سزد که در نقل هر نکته‌ی تاریخی یا روایتی نهایت وسواس را به کار برده، برای بیان فضایل اهل بیت پیامیر به ویژه حضرت امیر و فاطمه‌ی زهرا و درس گرفتن از شیوه‌ی کرداری شان در هر موردی با دقّت و خردورزی و با نیک نظری و بی هیچ پیرایه و تعصّب نا به جا، بنیادهای مفید و مؤثّر در زمان و شرایط را با ابتکار و تلاش به درآورده، دسته بندی کرده با روش علمی دقیق و اصطلاحاً «متدیک» سعی نموده تا آموزه های انسان ساز آنان را به جای تبلیغات بی مایه و احساس برانگیز و احیاناً بازدارنده، در اختیار نسل تشنه و نیازمند و مورد یورش از هر سوی قرار داده و دهیم. زیرا تشیّع بیش از هر زمان، از سوی اندیشه های ناساز، سیاست ها، سیاستمداران، مفتی های مذاهب و دیگر و دیگران دارد تخریب می شود. چه این واقعیت محسوس و ملموس را بپذیریم یا خیر.

از سویی در عصر و زمانی به سر می بریم که شماری از «دین باوران»، به هر دلیل بی باور شده اند، و بی شماری از نسل نو سر بر آستان «معابد نوین» فرود آورده، و در آن فضای زیستی که گوساله‌ی از طلا ساخته‌ی سامری، خیلی ها را به زانو درآورده، سر بر آستان «زر» خم کرده، وکم اندیشانی بی باور، «هل من ناصر» حق و عدل را از یاد برده اند؛ سخت نیازمند «اُسوه» ای و نمونه ای در عینیّت جمع و جامعه هستیم: در هر سرزمین و شرایط و امکان. بی هیچ تردید یا تعصّب نابه جا می توان گفت و داوری کرد که این اُسوه و نمونه: علی و فاطمه و فرزندان این کانون خانوادگی متعالی اند.

بنابراین بحث و نقد و نظر و گفت و شنود و به پژهش و درس نشستن درباره‌ی وجودی که خود و فرزندانش طلایه داران ارزش و کمال انسانی و معیار دقیق حقیقت حق اند و اُسوه و راه بلد کاروان در پویش بشریت اند و کشتی نجات و بنیادهای راستی و درستی و دادورزی و انسان دوستی، و میزان حکمت و کانون علم نبوی، و در یک کلمه: «شجره طیّبه‌ی توحید» اند و معالم طریقت عشق و عرفان و آگاهی و آزادی، و پرستش مبعود یگانه و جهاد و ایثار و شهادت ...، چه راه و شیوه ای را ضرورت دارد تا پژوهشگر در پیش گیرد که بتواند در گام نخست به معرفت و یقین برسد که : چرا اهل بیت رسول خدا؟ و چرا: فاطمه و علی؟! ....

و السّلام.

 

محمّدحسن توکّل گلپایگانی

بهمن ماه 1398

گلپایگان

 

اين مطلب تاکنون 197 بار مشاهده شده است.
مطالب مرتبط با محمّدحسن توکّل گلپایگانی

به مناسبت زادروز رسول اکرم اسلام (ص)
فاطمه‌ی زهرا، نمونه‌ی انسان تمام
بازهم: علی، امیر مؤمنان
سقراط اسطوره یا حقیقت!
پروین اعتصامی (اختر چرخ ادب)
فاطمۀ زهرا(س) ،« کوثرنبوّت »
پیش درآمدی بر: حافظ شیرازی، رندی معترض!
راستی را علی چه کسی بود؟ و امروز چه نیازمان به علی است؟
کجا خیزد از کار بی داد ، داد ؟



نام و نام خانوادگي:
پست الکترونيک:
سايت يا وبلاگ:
متن پيام:
تصوير امنيتي:



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


آب و هوا

پیام های کلی سایت

تماس با ما


كليه حقوق براي پديد آورندگان 
.:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحيد نيكنامي   | به روز رسانی محتوایی : محمود نيكنامي  
 | .Copyright © 2003-2012 Akhale.ir. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Akhale . com @ gmail . com |