آخرين به روز آوري سايت چهارشنبه ۱۰ آذرماه ۱۴۰۰

پاييز رباط پيرعلي - محمود نيکنامي



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد...



.


صداي ماندگار - ديه ولايتمون مثل اون قديما نيست - صداي دلنشين استاد محمدعلي سعيدي

بي هُمزبون ، عنوان شعر محلي گلپايگاني ، سروده و با صداي دلچسب استاد محمد علي سعيدي ، شاعر توانمند شهرمان كه در سال 1380 اجرا گرديده است . نكات قابل توجه اين سروده زيبا ، لهجه و گويش واقعي مردم شهر در دهه هاي گذشته ، اشاره به اصطلاحات و ضرب المثلهاي محلي ، يادآوري آنچه در گذشته وجود داشته و ديگر اثري از آن نيست و از همه مهمتر زنده نگه داشتن فرهنگ عامه شهر و اشاره به محصولات معروف هر منطقه و ناحيه است و يك اثر منحصر به فرد را در اين سروده خواهيد شنيد . حتما بشنويد


بازبینی مجدد میراث فرهنگی گلپایگان - محمود نیکنامی

میراث فرهنگی گلپایگان دیر زمانی است که از بین رفته و دیگر امکان بازگشتی برای آن نیست . عوامل زیادی در این نابودی دخالت داشته است ، مهمترین عامل ادعای مالکیت حقوقی افراد حقیقی بر تمام یا قسمتی از این آثار بوده که ظاهرا دلیلی موجه بر تخریب و تغییر کاربری آن بوده است ...ادامه


سوز و ساز پيري ( صداي ماندگار استاد سعيدي )

جناب آقاي محمد علي سعيدي يکي از غزلسرايان ماهر و با تسلط کامل بر ادبيات شعري با صدايي رسا و جذاب ، استعداد بالايي در خلق آثار طنز و به نظم در آوردن آنها دارد اين بار فایل صوتی از استاد با عنوان ( سوز و ساز پیری ) شعری طنز و با ویرایش ( آخاله ای ) سرآغازی از دوران پیری با صدای گرم و دلنشین وي را مي شنويد











به مناسبت زادروز رسول اکرم اسلام (ص)

خداوند، محمد ص را برانگیخت تا بندگانش را از پرستش بنده های خود آزاد سازد و به پرستش خدای پردازند . و از پیمان ها و فرمان برداری و ولایت بندگان رها و آزادشان سازد و در پیمان و ولایت الهی در آورد » آری ! محمد مبعوث گردید و رسالت ابلاغ پیام الهی را بر دوش گرفته ، به نیکو ترین شیوه راه را ادامه داد . « مکارم اخلاق رابه بشر آموخت و سنن وحقوق و فلسفه و اخلاق اسلامی را نشر داد

محمّدحسن توکّل گلپایگانی

به مناسبت زادروز رسول اکرم اسلام (ص)
کوتاه ترین ومورد اعتماد ترین راه
                       مصطفی مه می شکافد نیمه شب
                                                            ژاژ می خاید ز کینه بو لهب
                  آن مسیحا مرده زنده می کند
                                                             وان جهود از خشم سبلت می کند
                                                                                                     ( دفتر دوم مثنوی / 270)
           فشرده ی اندیشه ی فلاسفه بزرگ ، متفکرین و پژوهشگران هستی شناسی از آغاز تا امروز ، چه آنانی که پای بند عقل اند وخرد ، چه تجربه گرایان و یا اهل مشاهده ، چه اشراقیون که در بند اشراقات درونی و قلبی اند و پای استدلالیان را چوبین و بی تمکین می دانند ، همه و همه از یک نظر تلاش کرده ومی کنند تا وجود خدا را اثبات کنند و برای خواننده ی آثار یا شنونده ی بیان و استدلالاتشان به این باور برسند که هستی  را هستی بخشی می باشد . شماری از آنان وجود خدا را بدیهی می دانند . عده ای به مبانی استدلالی علت ومعلول معتقدند . گروهی از راه دل به خدا می رسند . و به همین صورت پیوسته در تلاش بوده و هستند تا بباورانند که خدایی هست یا برعکس آن . با تمامی نیروی فکری  وتئوری های علمی و فلسفی و از راه های گوناگون در تک و پوی و تلاشند تا به این دریافت برسند و بقبولانند که در ماورای هستی هیچ نیست و انسان هم تخته سنگ رها شده بر هستی است ، همین و بس . غافل از این که به بیان مولوی :
                پشه کی داند که عالم از کی است ؟
                                                                       در بهاران زاد و مرگش در دی است !
     مراد مولوی از « مگس » استعاره ای است از آدم که با وجود همه ی ادعاهایش بس ناتوان است . به ویژه در فضای فکری هستی شناسی . به هر روی هر چند هر یک در جایگاه خود ، کاری است و پژوهشی ؛ و احیانا مفید هم خواهد بود ، اما اگر نیک بنگرم بی هیچ زیاده پردازی یا بی ربط و از روی تعصب و خامی و لوچ نگری داوری کردن  ، این شیوه ها هر یک جای حرف و بحث و نقد و نظر دارند . به ویژه برخی از پژوهشگران از فلاسفه و اهل کلام و.. در همین مورد به اندازه ای گرفتار توهمات و خیالات و راه کارهای پوچ و ذهنی شده و خویشتن را عنکبوت وار درون اصطلاحات خفه نموده ، وخوانندگان آثارشان را دچار وهمیات و دلواپسی و وسوا فکری و بینشی و سردرگمی کرده اند که تا کسی وارد این مقولات پا در هوا و در عین حال دهن پرکن و فریبا نشود ، باور نخواهد کرد که این بزرگان دانش و پژوهش و اندیشه چه کلاه بزرگی به سر بشر گذاشته ومی گذارند . و بنا به زبان زدی شناخته شده ، گویا که سوراخ دعا را گم کرده اند یا که واژگونه در « نی » می دمند . و با پی گرفتن این شیوه ،گونه ای سربندی باز دارنده و فرصت برباد ده برای خلق درست کرده اند . روشی که گاه قرن ها ی پی در پی سبب شده است که بشر را از پویش در اندیشه ی درست و راه باز دارد و بر محور ذهنینانی پوچ و بی بنیاد ، تمامی نیروی خود را صرف نماید . اسف بارتر این که معترضین را گرفتار تکفیر و طرد و زنده سوزی وکشتار سازد . و تاریخ بشر گواه بر این سخن است . حا آن که معرفت بروجود خالق و پرستش او نیازمند این همه بافته پردازی ها وقیل و قال ومدرسه وکتاب و انباشته ای از سیاه هایی که یک پول نمی ارزد ، نیستاز سویی شواهد تاریخی و در زمان و فراروی مان نشان می دهد که این شیوه در مرحله ی کرداری نیز پیروز نبوده و پشتوانه عملی هم نداشته و ندارد . و از کتاب و درس و بحث ومدرسه در هر سطحی که بوده ، پا را فراتر نگذاشته است . تازه اگر خیلی خوش بینانه داوری کنیم : اندیشه ی فلسفی و فراز و نشیب های کلامی می تواند رضایت خاطر فرد استدلالی را حاصل نماید و نخوت عالمانه اش را فزون تر سازد ، اما هرگز پشتوانه عملی ندارد و انگیزه و باور ایجاد نمی کند و از محدوه ی مکتب خانه خارج نمی شود . چه برسد که فلسفی یا کلامی در اندیشه باشد که بخواهد نام و نان خویش را برخی ( قربانی ) اعتقادات و دریافت های خود نماید . از این هم فراتر باید رفت و گفت : معرفت فلسفی هر اندازه که باشد موجب عشق و پرستش نبوده و نیست .حال آن که هدف بنیادی آفرینش انسان ومعرفت خدا ، پرستش است و سیر در مدارج کمال و « پله پله تا ملاقات خدا » گام فرا پیش نهادن است . و تلاش در هموار کردن راه خلق در سمت و سویی که به عشق معبود  یگانه و پرستش او بیانجامد . امّا در راه بس گسترده و گیج کننده و سربندی اهل کلام و فلسفه اگر چه بپذیریم وجود خدا هم با استدلال های دقیق و ژرف  کلامی و فلسفی به اثبات برسد ، هرگز پرستش خداوند با این شیوه حاصل نخواهد شد . و خدای فلسفی و کلامی تنها یک سرگرمی آرام بخش است برای فرد یا افراد مورد نظر . نقل می کنند که یکی از همین استدلالیان ، نیم شبی به منزل مولانا جلال الدین آمده با شور و اشتیاق که پس از سال ها تلاش وجود خدا را اثبات کردم ! مولانا خیلی با آرامش گفت : اتفاقاً پیش از آمدن تو جبرئیل این جا بود و از قول خدا گفت : سپاسگزارم که وجود مرا اثبات کردی ! اصلا چه بسا که خود فیلسوف یا متکلم یا متفکر استدلالی با روح پرستش الهی بیگانه باشد و گیج و گم ومنکرهر پیوند فرازمینی و مادی ...به بیان مولوی :
                              فلسفی کو منکر حنانه است
                                                                  از حواس اولیا بیگانه است
                            گوید او که پرتو سودای خلق
                                                                  بس خیالات آورد در رای خلق
                            فلسفی مردیو را منکر شود
                                                           در همان دم ، سخره ی دیوی بود
                                                                                                           ( دفترنخست /202 )حالی که راه پیامبرانه و الفبای آموزش پیام آوران الهی از آدم تا خاتم و تا هم امروز و تا همیشه ی زمان ، بی هیچ از اندازه در گذشتن در داوری یا دوستی از روی جهل و نا آگاهی ، بر دو اصل بنیادی استوار بوده و هست : خدا و خلق . آن هم پرستش خدا و تلاش برای رهائی خود و مردم از ستم فراگیر و جباریت وخودکامگی « خدایان زمین » ( آلهه الارض ) . و در نگاه انبیایی و وحیانی ، " اثبات خدا " وجود ندارد . زیرا بشر در این موضوع ناتوان تر از آن است که به نتیجه برسد و بلکه در این نگرش ، خدا هست و فطرت نا آلوده ی آنان بر این امر گواه می باشد و نیازمند آکادمی های علمی و راه دور و دراز فلسفی و کلامی و استدلال های خسته کننده نخواهد بود . بلکه همه ی تلاش پیامبران و کسانی که این راه را در مینوردند برای تصحیح نگاه ها و دریافت ها  و سمت و سوی گرایش ها  و عشق ورزی ها و در نتیجه گونه ی پرستش است » همین و بس . به این معنی که می کوشند تا چشم انداز ها را « توحیدی »  کنند . همان که امروز « جهان بینی توحیدی » می نامند در برابر «  جهان بینی شرک » .
                   روشن است که هر گاه نگرش ملت و مردمی « توحیدی » شود ، مرگ « خدایان زمین » با هر عنوان و دست مایه های این تفکر شرک آلود  از هر نوع استثمار اقتصادی ، استعمار سیاسی و استحمار آیینی ، و بردگی انسانی و گونه های دیگر ستم و تجاوز حقوقی و استبداد نسبت به نوع انسان در هر سرزمین و نژاد و با هر آبشخور فرهنگی و سیاسی فرا می رسد . در چنین فضای بینشی ، فرهنگی ، سیاسی و آیینی ، انسان می بالد . خود پایدار و مستقل می گردد ، خود وجودی خویش را باور می کند و استعداد های نهفته اش بارور شده و شکوفا می گردد . از قید و بند هایی که با عناوین رنگ  وارنگ او را برده می سازد و از خود انسانی به در می برد ، رها و آزاد می شود .
                   چه نیک و فرازمند و بالنده ، علی فرزند ابوطالب ، امام و اسوه ی راستین « راه انبیا »و نمونه ی عینی و به واقع تمام ارزش ها و آموزه هایی که در این راه و مکتب مطرح بوده و هست ، در کتاب « الوافی» ( ج 3/22 ) ، فلسفه ی بعثت محمد ، پیامبر بزرگ اسلام را بیان کرده است :
       « خداوند، محمد را برانگیخت تا بندگانش را از پرستش بنده های  خود آزاد سازد و به پرستش خدای پردازند . و از پیمان ها و فرمان برداری و ولایت بندگان رها و آزادشان سازد و در پیمان و ولایت الهی در آورد » آری ! محمد مبعوث گردید و رسالت ابلاغ پیام الهی را بر دوش گرفته ، به نیکو ترین شیوه راه را ادامه داد . « مکارم اخلاق رابه بشر آموخت و سنن وحقوق و فلسفه و اخلاق اسلامی را نشر داد » ( امام در عینیت جامعه / حکیمی محمدرضا /175 ) . بنابراین با یبان کریمه ی الهی : « و ما ارسلناکَ اِلّا رحمهً للعالَمین » ( الانبیاء/107 ) ، می سزد که باورمندانه و با قاطعیت گفت و نوشت :
           راه پیام آوران الهی از نوح و ابراهیم تا موسی و عیسی و در نهایت ،راه و مکتب محمد که مکتب آسمانی  و وحیانی است ؛ کوتاه ترین و مورد اعتماد ترین راه است برای آزادی انسان  از هر گونه اسارت و بردگی و تنظیم کننده ی نظام زیستی اسنان است در جامعیت فردی ، خانوادگی  ، اجتماعی و... در یک کلمه : رشد انسانیت انسان در همه ی ابعاد .
                     در « سیمای محمد » کتاب « خاتم پیغمبران » ج 1/458 می خوانیم :
         ..... پیغمبران ، فرمانروایان بی رقیب قلب ها ، خِنگ  وحشی و سرکش تاریخ در زیر ران دارند و زمام آن را در دست ،  و با شلاق ناپیدایی که طنین ضربه هایش هنوز در زیر این آسمان می پیچد و به گوش می رسد ، می رمانند و می رانند و کاروان های عظیم بشری را در پی خویش ، پیش می برند . تاریخ حکایت می کند که هر گاه کاروانی راه گم کرده و یا از رفتن بازایستاده است ، یکی از این سواران ، نا گاه از گوشه ی نا معلومی ظاهر شده و قوم را « به حرکت آورده » یا « راهی تازه پیش پای شان گشوده است » آری ! پیامبران ، هم موتور تاریخ هم چراغ تاریخ بوده اند .
                     جهد کن تا توانی ای کیا
                                                                  در طریق انبیاء و اولیا
                 کافرم من گر زیان کردست کس
                                                                در ره ایمان و طاعت یک نفس
                                                                                                           ( دفتر نخست /61 )


محمد حسن توکل گلپایگانی
نوشته 17/05/1385
بازنویس مهر ماه 1400

اين مطلب تاکنون 63 بار مشاهده شده است.
مطالب مرتبط با محمّدحسن توکّل گلپایگانی

به مناسبت زادروز رسول اکرم اسلام (ص)
فاطمه‌ی زهرا، نمونه‌ی انسان تمام
بازهم: علی، امیر مؤمنان
سقراط اسطوره یا حقیقت!
پروین اعتصامی (اختر چرخ ادب)
فاطمۀ زهرا(س) ،« کوثرنبوّت »
پیش درآمدی بر: حافظ شیرازی، رندی معترض!
راستی را علی چه کسی بود؟ و امروز چه نیازمان به علی است؟
کجا خیزد از کار بی داد ، داد ؟



نام و نام خانوادگي:
پست الکترونيک:
سايت يا وبلاگ:
متن پيام:
تصوير امنيتي:



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


آب و هوا

پیام های کلی سایت

تماس با ما


كليه حقوق براي پديد آورندگان 
.:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحيد نيكنامي   | به روز رسانی محتوایی : محمود نيكنامي  
 | .Copyright © 2003-2012 Akhale.ir. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Akhale . com @ gmail . com |