آخرین به روز آوری سایت یکشنبه۳۱ تیرماه ۱۴۰۳

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکَ یَا بْن‌‌َ اَمیرِالْمُؤْمِنین ، وَ ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسٰاءِ الْعٰالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَاللهِ وَابْنَ ثارِەِ ، وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنٰائِکَ ، عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلاٰمُ اللهِ اَبَداً مٰا بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ،یا



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد...



نقش کانال های یونی در عملکرد داروها


پوشاک (برند)


یادی از گلپایگان - استاد سعیدی


تحریفات عاشورا - شهید مرتضی مطهری

استاد شهید مطهری در خصوص داستانهای پیرامون حضرت عباس در سلسله مباحث حماسه حسینی می گوید: کسی که این روضه را می خواند به قدری مردم را گریاند که حد نداشت. داستان پیرزنی را نقل می کرد...ادامه


ویدئوی مناره سلجوقی گلپایگان

مناره سلجوقی گلپایگان که از آن به عنوان بلندترین مناره آجری نام می برند ، گویی امتداد پیشینه کهن این خطه را برابر دیدگان هر هنر دوستی آشکار می کند این بنا که به عنوان بلندترین مناره آجری سلجوقی قرن پنجم هجری قمری ایران از آن یاد شده با قدمتی حدود 900 سال همچنان در برابر عوامل طبیعی زلزله، باد، باران، سرما و گرما سرفراز برجای مانده است.


خانه ها و کوچه باغ های دیدنی حسن حافظ











شکوه انسانیت

استاد محمدعلی سعیدی گلپایگانی


شکوه انسانیت
استاد محمدعلی سعیدی گلپایگانی

��������
jafari545@yahoo.com

چون افق شست به خون دامن مهر
غول شب پرده بر افکند از چهر

بر تن آراست سیه جامه ی شب
مهر بر داشت زبرنامه ی شب

آسمان روی فرو شست به قیر
تیرگی شد همه جا عالم گیر

رهروی شب به همان شیوه ی پیش
گام برداشت به شبگردی خویش

به تک آورد سمند شبرنگ
به همه جای جهان کرد آهنگ

روی آورد به هر شهر ودیار
همه در خواب خوش وشب بیدار

گه قدم بر سر افلاک گذاشت
گاه بر گستره ی خاک گذاشت

کوه و صحرا و در و دامن دشت
همه را دید وزهر جای گذشت

رخت از دجله به بغداد کشید
خسته و کوفته بر دجله رسید

شهر جز روی سیه فام نداشت
نفس مرغ حق آرام نداشت

از دل خاک سیه تا ملکوت
همه بر لب زده مهری زسکوت

همه از هیبت ظلمت خاموش
شب گرفته همه را در آغوش

گاه مانند نسیم سحری
نرم و آهسته چو پرواز پری

راه در محفل می خواران یافت
راز پنهان ریا کاران یافت

جمعی از باده ی عشرت سرمست
یار در پیش وصراحی در دست

بی خبر از غم واندوه جهان
غافل از حال دل سوختگان

گاه بر بستر بیماران تاخت
بر تن خسته ی تب داران تاخت

گاه شد هم نفس شام فراق
درد وغم ریخت به جان عشاق

گه در آمد به سراپرده ی حال
در نهانخانه ای از بزم وصال

همه جا سر زد ودرراه گذر
آتشی کرد از او جلب نظر

جای ویران وفراموشی دید
نخلی و کلبه ی خاموشی دید

پای دیواری از آن کهنه سرای
آتش و دیگ واجاقی بر پای

دیگ کز آتش دل تاب نداشت
روسیه بود که جز آب نداشت

گاه از آن کلبه ی بی پیکر ودر
ناله ی غمزده ای داد خبر

کاندر آنجا غم پنهانی هست
رنج تیمار یتیمانی هست

زار وبیمار تنی بیوه زنی
آتش افروخته در جان و تنی

غم فکنده به دلش جوش وخروش
چون دل دیگ بر آتش زده جوش

کودکان را بفریبد ناچار
که بود آش عدس بر سر بار

لحظه ای چند بگیرید آرام
پخته باید شود این بنشن خام

زین معمای نهان در نیرنگ
سست شد پای شب وکرد درنگ

دید جز دیده ی بی خوابی نیست
برسر آتش جز آبی نیست

شب از این منظره مانده به عجب
کامد از راه یکی مرد عرب

میهمان از سر وسامان پرسید
از غم ورنج یتیمان پرسید

به دل سوخته دلداری داد
مژده ی یاری وغمخواری داد

راز آن دیگ بر آتش که شنید
آب در چشمه ی چشمش گردید

رفت و با توشه وانبان آمد
درد را دید و به درمان آمد

بانگ برداشت که مادر برخیز
سوختی جانم از آن آتش تیز

مشو از بی کسی خود دلگیر
این هدایا را از من بپذ یر

من چو آن بنده ی هیزم کش تو
آورم هیزم بر آتش تو

تا طعام تو فراهم گردد
گنه من غم تو کم گردد

آن یتیمان را بر گیر از خواب
جانشان را به غذای دریاب

زن چو با دیده ی حیرت نگریست
پیش خود گفت که یارب این کیست

کیست این آینه ی رحمت حق
مظهر جود وسخای مطلق

این فرستاده ای از سوی خداست
یا فرشته است که از خلق جداست

سایه ی فر هما بر سر اوست
گوهر صدق وصفا زیور اوست

کیست این روشنی صبح امید
که به این تیره شب ما تابید

کیست این همدم اصحاب نیاز
آشنا با غم و بیگانه نواز

کیست این تاخته بر لشگرغم
که شبیخون زده برفقر وستم

کیست این در دل شب نا آرام
خواب بر دیده ی خود کرده حرام

کیست این سایه ی حق بر سر شب
دست حق بر تن وبر پیکر شب

کیست این درد ستم را درمان
آب بر آتش دل سوختگان

زن کزاین زمزمه هاشد خاموش
گوش دل داد به آوای سروش

شب چو می رفت که گردد سپری
تارسد نوبت صبح دگری

مرغ حق گفت به آواز جلی
که علی بود علی بود علی

این مطلب تاکنون 3317 بار دیده شده است.


نام و نام خانوادگي:
پست الکترونيک:
سايت يا وبلاگ:
متن پيام:
تصوير امنيتي:



آخاله در قبال تبلیغات هیچ مسئولیتی ندارد.


آب و هوا

پیام های کلی سایت

تماس با ما


كلیه حقوق برای پدید آورندگان 
.:: آخاله ::. محفوظ است. | طرح و اجرا : توحید نیكنامی   | به روز رسانی محتوایی : محمود نیكنامی  
 | .Copyright © 2003-2012 Akhale.ir. All Rights Reserved
|
 | Powered By Tohid Niknami | E-Mail :
Akhale . com @ gmail . com |